«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
پايان زوشنفكري؟ انگيزه هاي مخالفت با دكتر شريعتي
جريان روشنفكري در ايران با ايدئولوژي و ايده هاي انقلابي شروع شد. ايدئولوژي سوسياليستي، ايدئولوژي ناسيوناليستي و ايدئولوژي ديني، سه نحله اي بودند كه روشنفكران ايراني در پي ساخت شكني در حوزه هاي سياست، فرهنگ و شيوه نگرش و تفكر ديني بودند. در اين رهگذر بود كه، هر نحله اي نوعي دغدغه در ميان طرفدارانش برانگيخت. از يك طرف با روشنفكران سوسياليست مواجه بوديم كه، دغدغه آنها تغيير در ساخت اقتصادي و اجتماعي بود. به زعم اين روشنفكران، هرگونه تغير در روابط توليد، از راه تغيير در ساخت سياسي امكان پذير مي شد. از مرحوم دكتر تقي اراني تا مرحوم بيژن جزني، همه در زمره اين دسته از روشنفكران قرار مي گرفتند. از طرف ديگر، روشنفكران ناسيوناليستي (با شدت و دلمشغولي كمتر) كوشش داشتند تا با ايجاد جنبش ملي، فرهنگ و مناسبات زندگي اجتماعي ايرانيان را با اصول و آرمان آزادي و برابري و استقلال، پيوند دهند. اين پيوند از اين رو كه كوشش داشت تا آرمان «شكوه ايزدي» را از «فّره شاهي» به فردگرايي انتقال دهد، نوعي ساخت شكني در انگاره هاي فرهنگي محسوب مي شد. از ميان مبارزان ملي و حقوق مدني تا مرحوم مصدق و تا شادروان داريوش فروهر، همه در زمره اين دسته از روشنفكران محسوب مي شدند. بالاخره روشنفكران ديني، كوشش داشتند تا با ساخت شكني در شيوه نگرش سنتي به دين و طرح سيستميك و هندسي تفكر ديني، جريان ساخت شكني را متوجه بنيادهاي ذهني جامعه بگردانند. از مرحوم آيه الله نائيني تا مرحوم بازرگان و تا دكترشريعتي و اندیشه گر موازنه عدمی، در زمره اين دسته از روشنفكران محسوب مي شوند.
در اروپاي قرن نوزدهم، روشنفكران هم ايدئولوژيست بودند و هم انقلابي. آنها كه نه ايدئولوژيست بودند و نه انقلابي، در زمره انتلكتوئل ها محسوب مي شدند، مانند اگوست كنت در فلسفه اجتماعي، آدام اسميت در اقتصاد و لايب نيس در فلسفه طبيعي. در قرن قرن هفدهم و هجدهم، روشنفكران يا پايه گذاران انقلاب فرانسه بودند و يا از طرفداران سرسخت انقلاب. اين امر آنها را روياروي محافظه كاراني مي نشاند كه انديشه ورزي را تا پايه فيلسوفي پيش بردند. در اين رويارويي، سنت گرايان رومانتيست آلماني، محافظه كاران انگليسي و ضد انقلابيون فرانسوي، جمع فلاسفه و انديشه ورزاني بودند كه به مخالفت با ايده هاي انقلاب برخاستند. انديشه ورزاني چون ژوزف دوميستر، بارس، جان هردر تا حتي هنرمند و فيلسوفي چون گوته، در زمره آن دسته از محافظه كاراني بودند كه كوشش هاي خود را بر عليه آرمان هاي انقلاب متمركز كردند. چالش هاي فكري اين دسته از محافظه كاران با انقلابيون و روشنفكراني چون جوزف سيس، ارنست رنان، مورللي و روسو و ولتر، بخش خواندني و مهمي از تاريخ انديشه اروپائيان است.

روايت روشنفكري در
انقلاب ساختاري ارزش ها
اكنون اين پرسش به ميان مي آيد كه، آيا وقتي ايدئولوژي ها به طور كلي و ايده انقلاب به طور خاص، به مثابه دو عنصر مهم بیان روشنفكري كنار گذاشته مي شوند، خود به خود به پايان روشنفكري نرسيده ايم؟ ليوتار معتقد است كه جريان تجدد و روشنفكري در اروپا با «روايت هاي بزرگ» آغاز شد. دموكراسي، سوسياليزم، ليبراليزم، و برابري حقوقي و… همه مشمول روايت هاي بزرگي بودند كه در پيام و بيان روشنفكران، وضعيت تازه اي از تنظيم روابط اجتماعي را منعكس مي كرد.
آلن تورن پس از اشاره به جريان افول عقل گرايي معتقد است، قرن بيستم اگرچه قرن پيروزي فن بود، اما قرن غروب نوگرايي نيز بود. جامعه غربي ديگر هيچ اصل وحدت بخشي كه در گذشته تحت روايت هاي بزرگ مطرح مي كرد، در خود ندارد. اين قرن هر نوع روايتي را كه در گذشته به نوعي، يا به تاريخ و يا به كنشگران اجتماعي و يا به قهرمانان و يا به طبيعت ارجاع مي داد، از دست داده است. ديگر هيچ مرجعيتي وجود ندارد تا پيام رهايي بخشي از چنته خود بيرون بياورد. آلن تورن اضافه مي كند كه، ديگر هيچ روشنفكر با اهميتي در فرانسه وجود ندارد تا از تجدد ستايش كرده باشد12. اگر به گفته آلن تورن استناد كنيم، آيا بدبيني مطلق روشنفكران فرانسوي به رويكرد تجدد (بنا به ادعاي آلن تورن)، بدين معنا نيست كه روشنفكران به اين آگاهي و فراست دست يافته اند كه، چون جريان روشنفكري كه او بدان تعلق دارد با تجدد متولد شده است، بنابراين، اينك در آستانه نقطه پاياني تجدد، رسالت او نيز به پايان رسيده است؟
اما از ميان انديشگران معاصر غرب، ژان فرانسوا ليوتار، بيشترين كسي بود كه به نفي مشروعيت گزاره هاي علمي و روايي پرداخت. فرانسوا ليوتار ابتدا دو بیان علمي و روايي را از هم تفكيك مي كند، سپس به اين واقعيت اشاره مي كند كه، بیان علمي مشروعيت خود از بیان روايي بدست مي آورد. از آغاز تجربه مدرنيته دو بیان روايي وجود داشت كه بیان علمي، خود را با تكيه بر آنها توجيه مي كرد. اين دو بیان روايي عبارتند از، بیان روايي فلسفي و بیان روايي سياسي. عقل گرايي گوهر بنيادين بیان روايت هاي فلسفي بود. ليكن از ميان روايت هاي سياسي، دو روايت «آزادي» و «پيشرفت» هم آنكه، هسته عقلاني توجيه بیان علمي هستند و هم آنكه، مهمترين مؤلفه هاي بیان روايي سياسي محسوب مي شوند. هرچند بیان علمي كوشش مي كند تا خود را بيرون از هر بیان روايي توجيه كند، اما به گفته ليوتار، «توسل به روايت اجتناب ناپذير است». در طول قرن بيستم اين دو روايت، يعني «آزادي» و «پيشرفت» مهمترين ابزار توجيه كشتار و توجيه مشروعيت قدرت ها بشمار مي رفت. در حال حاضر اين روايت ها اعتبار خود را از دست داده اند. در نتيجه، چون علم پايه هاي روايي خود را از دست مي دهد، خود علم بي اعتبار مي شود. ديگر علم آن قهرمان اسطوره اي كه به تدريج با گسترش سايه خود بر اذهان، اسباب پيشرفت و آزادي را ايجاد مي كرد، بشمار نمي رود. پيرو بي اعتباري علم و مشروعيت زدايي از پايه هايي كه بدان مشروعيت مي داد، ديگر علم در پي يافتن حقيقت نيست، بلكه در صدد توجيه خود از طريق «شيوه هاي اجرايي» و «كاربردي» است.
بنا به اظهار نظر ليوتار، علم مشروعيت خود را از روايت هاي فلسفي و سياسي اتخاذ مي كرد، اين روايت ها مهمترين كوشش فكري فلاسفه اجتماعي و طبيعي براي نزديك شدن به حقيقت بشمار مي رفت. روشنفكران نيز به نوبه خود همين كوشش ها را در حوزه عمل اجتماعي به كار بستند. اما در «انقلاب ساختاري ارزش ها13» كه بودريار از آن ياد مي كند، اين كوشش ها وارونه مي شوند. بدين معنا كه، در وارونه سازي ساختاري ارزش ها، جريان مشروعيت وارونه مي شود. ديگر اين روايت هاي فلسفي و سياسي نيستند كه به كوشش هاي علمي و تكنيكي مشروعيت مي بخشند، به عكس، پيشرفت هاي علمي و قابليت هاي تكنيكي است كه به روايت هاي فلسفي و سياسي (اگر روايتي مانده باشد) مشروعيت مي دهند. بنا به اين تكنولوژي، «كارايي» و «كاربرد شناسي» چيزها، جانشين سمت گيري هاي «حقيقت مدار» پيش از خود مي شود.
تكنولوژي نوعي بازي است كه به مقولاتي چون حقيقت و عدالت و زيبايي كاري ندارد. هدف ها به وسيله پول و سرمايه تعيين مي شوند و روش ها از ميزان «قابليت اجرايي» هر چيز استخراج مي شوند. وقتي حقيقتي در كار نيست، ديگر انديشه ورزان به جاي اثبات كردن و يا رد كردن مقولات، به روش هايي كه بر ارزش افزوده پولي مي افزايند، اهميت مي دهند: «بدون پول هيچ مدركي وجود نخواهد داشت و اين يعني اينكه، خبري از اثبات پذيري گزاره ها نخواهد بود و خبري از حقيقت نخواهد بود. به عبارتي ديگر بدون پول و سرمايه، مدرك بي مدرك، اثبات پذيري بي اثبات پذيري، حقيقت بي حقيقت. بازي علمي، بازي زبان ثروتمندانه مي شود، كه در آن هر كس كه ثروتمندتر باشد از بيشترين شانس برحق بودن برخوردار بود14».
اكنون اين پرسش به ميان مي آيد كه، آيا در «انقلاب ساختاري ارزش ها»، وقتي رابطه مشروعيت دهنده و مشروعيت گيرنده وارونه مي شود، وقتي حقيقت جاي خود را به ميزان «قابليت اجرايي» چيزها مي دهد، وقتي حساسيت ها و دغدغه فكري براي اثبات كردن و درستي و نادرستي مقولات از ميان مي رود و از نظر كارايي، اثبات و يا رد حقيقت ارزش يكساني پيدا مي كنند و از اين بيشتر، ارزش يك لنگ كفش از همه آثاري كه شكسپير خلق كرد بيشتر مي شود، روشنفكران جاي خود را به هوشمنداني (انتلكتوئل ها) نمي دهند كه، دريافت «چيرگي بر چيزها» را بهتر از راه قابليت اجرايي و كاربردي چيزها كسب مي كنند؟ امروز پيوند ميان علم، تكنولوژي و سودمندي آنقدر مستحكم شده كه، روشنفكران را يا به انزوا برده و يا در پايان بخشيدن به رسالت آنها، وجود انتلكتوئل ها را در پي يافتن اين پاسخ كه «چه بايد كرد» ضروري ساخته است. بديهي است كه هدف چنين ضرورتي ديگر حقيقت نخواهد بود، بلكه «قدرت» الويت اصلي اين هدف است. به گفته ليوتار: «امروز در بیان حاميان مالي پژوهش، تنها هدف معتبر قدرت است. دانشمندان، تكنسين ها و ابزارها، نه براي يافتن حقيقت بلكه براي اثبات مستدل قدرت خريدار مي شوند15».

یک‌شنبه 21 تیر 1383
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387