«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
اسلام سياسي
اسلام مانند همه ادیان دیگر و بیش از آنها، دارای ماهیت سیاسی، انقلابی و ایدئولوژیک است.
1- اسلام دارای ماهیت سیاسی است، زیرا :
الف) برای افراد و جامعه‌ها در برابر یکدیگر، مسئولیت و حقوق ذاتی، اخلاقی و مدنی قائل است. «تمام شما در برابر کسانی که باید رعایت شوند، مراعی و مسئول هستید» (قول حضرت پيامبر) و «به عهده‌های خویش پایبند باشید که در برابر تعهدات خود مسئول هستید» (اسراء 34) و «هر کس به اندازه توانایی که در اختیار دارد مسئولیت دارد» (بقره 286) و «در آنچه بدان علم نداری متوقف نشو، که گوش‌ها و چشم‌ها و قلب شما همه در برابر آن مسئول هستند» (اسراء 36) و «ای کسانی که ایمان آورده‌اید قیام کنندگان راه خدا و شاهدانی بر قسط باشید و مبادا دشمنی با قومی شما را به شنائت وادارد. به عدالت برخیزید که عدالت به تقوی نزدیک تر است» (المائده 8) و «کسانی که زر و سیم را تکاثر می کنند و در راه خدا فاصله‌ها را از میان نمی‌برند، به عذابی دردناک بشارت بده» (توبه آیه 33) «هنگامی که از شما سئوال می‌کنند چه چیزی را برای از میان بردن فاصله‌ها (= انفاق) بدهیم، بگویید، آنچه را که بیش از همه دوست داریم انفاق خواهیم كرد». و « ما بر بني آدم كرامت بخشيديم و آنچه در خشكي و درياست بر او امانت گذاشتيم تا روزي بطلبند و آنها را بر كثيري از موجودات ديگر فضيلت بخشيديم» (اسراء: 70)
ب) همچنین یک فرد مسلمان در برابرسیاست‌ها و دولت‌هایی که متجاوز به حقوق و آزادی‌هاست، نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد. «بنده ديگري مباش كه خداوند تور را آزاد آفريد» (قول امام علي) «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد به قسط قیام کنید و شاهدانی برای خداوند باشید، چنانچه رسول بر شما شهادت و گواهی داد.» (المائده آيه 8) و «كسانيكه در راه ما مبارزه مي‌كنند، راه خودشان را نشان خواهیم داد» (عنكبوت آيه 69) و «کسانی که نشانه‌های خداوند (= حق) را می پوشانند و پیامبران را به ناحق به قتل می رسانند و کسانی را که آمران به قسط را به قتل می رسانند، به عذابی دردناک بشارت بده» (آل عمران 21) و «شما برترين امتي بوديد كه كه به ديگران را به نيكي خوانديد و از بدي پرهيز داديد».
ج) سرانجام اینکه قرآن برای مومنان و رهروان خود واجد پیام‌های هدایت و ایجاد یک جامعه آرمانی است که می‌تواند رویارو با هر نظام سیاسی قلمداد شود. آیاتی مانند : «همانا ما پیامبران را با نشانه‌هاي آشكار فرستاديم، همچنين كتاب و ميزان را فرستاديم تا به قسط قیام کنید» (حديد آيه 25) و «او کسی است که رسول خود را با هدایت فرستاد و دین حق را فرستاد تا بر تمام ادیان دیگر آشکار کند، ولو اینکه مشرکان نپسندند» (توبه آيه 33) و «این کتابی است که هیچ ریب و تردیدی در آن نیست، و وسیله هدایت است برای کسانی که اهل پرهیزکاری هستند» (بقره آیه یکم) و «خداوند هیچ قومی را تغییر نمی دهد، مگر آنکه تک تک افراد آن قوم تغییر کنند» (الرعد آيه 11) و «ما راه را به شما نشان داديم، خواه شكر گزار باشيد و خواه كفر گذار» (انسان آيه 3) و «كساني كه قول‌هاي مختلف را مي‌شنوند و برترين آنها را برمي‌گزينند، آنها از جانب خداوند هدايت شده اند و آنها از بندگان خردمند به شمار مي آيند» (الزم آيه 18)
جای هیچ تردیدی نمی ماند که بنا به شهادت دهها و صدها آیات مستند و محکم قرآن، اسلام یک دین کاملا سیاسی است. کسانی که احکام صریح اجتماعی و سیاسی قرآن را نادیده می‌گیرند و بنا به ذائقه شخصی به احادیث محدثات راحت طلب متوسل می‌شوند، و سپس اجرای سیاست اسلامی را موکول به ظهور امام زمان می‌کنند، دچار تناقضی بس بزرگ می‌شوند. اولا، نمی‌گویند چرا دینی که بیش از نیمی از دستورات آن موکول به آخر زمان است، در همان زمان آخرت نازل نشد و خیال همه را از مناقشه نیاسود؟ دوماً، این طرز فکر نه تنها انکار انسان به مثابه یک موجود اجتماعی و آزاد و صاحب اختیار است، بلکه با انتقال کنش سیاسی از زمان حی و حاضر به زمان آخر، بازهم تصدیق می کند که دین اسلام، دین سیاسی است، اما سياست آن موكول به دليل است.
نویسنده معتقد است که نه تنها اسلام، بلکه جدا کردن سایر ادیان از سیاست، کاری غیر ممکن و ضد دموکراسی است. زیرا،
الف) ماهیت دین اسلام، بیش از همه ادیان دیگر به شدت سیاسی است. جدا کردن سیاست از اسلام، قلب کردن و مُثله کردن دین است. دعوت مردم به دین مُثله شده، بدون واکنش نخواهد ماند. سیاستِ خشونت‌گرایی دینی، فرآورده مثله کردن دین از ماهیت واقعی آن ست.
ب) جدا کردن دین از سیاست و اسلام از سیاست، غیر ممکن است. زیرا، سیاست چیزی است که بر همه چیز و از جمله بر پیکره دین خیمه بسته است. بیرون کردن دین از زیر خیمه سیاست، تبدیل دین به یک واتیکان سیاسی است. و چون همه و یا نزدیک به همه مردمان دیندار هستند، جدا کردن دینِ هر یک از آنان، از زیر چتر سیاست، عمومی کردن واتیکان سیاسی در وسعت همه افراد و آحاد جامعه است. در حقیقت بیرون کردن دین از دایره سیاست، چیزی جز تمامیت دین و دینداران را در سیاست و با سیاست پیوند دادن، نخواهد بود. به عبارتی، با بیرون کردن دین از دایره سیاست و تبدیل همه دینداران به واتیکان‌های سیاسی، دین را بیش از پیش سیاسی کرده‌ایم. پس اگر نخواهیم دین را از زیر چتر سیاست خارج کنیم، چگونه است که سیاست اسب خود را در میدان دین براند، اما دین حق پرواز در دایره سیاست نداشته باشد؟ با چنین برداشتی، بازهم دین از سیاست‌ جدا نمي‌‌شود، زيرا سياست با چسباندن خود به دين، كمر بسته امام‌زاده‌ها مي‌شود (مثال آن رژيم شاه).
ج) جدا کردن دین از سیاست، ضد دموکراسی است. زیرا، چنین ایده ای دموکراسی را از مهمترین نهاد دموکراسی محروم می‌کند. زیرا، اگر دین در ذات خود چیزی بیش از اخلاق و بسط حقیقت و دشمنی با دروغگویی نباشد، تمام حکومت‌ها بنا به طبع ذاتی قدرت، کوشش دارند تا با روش‌هایی چون قلب حقیقت، سانسور و گاه با ارائه اطلاعات و تحلیل های کذب، ماهيت تجاوزكارانه خود را پنهان كنند. در واقع دینداران و نهادهای دینی با بیان و بسط حقیقت و افشاء راستی و درستی، دست قدرت‌ها را از پشت می‌بندند. بدین‌ترتیب است که اگر دینداران و نهادهای دینی به وظایف واقعی خود بپردازند و خود دین را ابزار سلطه و نابرابری نسازند، می‌توانند نقش واقعی دین را به منزله مهمترین و نیرومندترین نهاد دموکراسی به نمایش بگذارند1.
د) اگر جوهر دین جز اخلاق نیست، حذف اخلاق از سیاست، مساوی است با ماکیاولیسم. مجاز دانستن استفاده از هر نوع وسیله، از جمله بی اخلاقی و توسل به انواع دروغ ها و ترفندها برای رسیدن به هدف، توجیه از چنین رابطه‌ای می‌جويد. اگر سیاست عمومی‌ترین چثر تأثیر گذاری است که از اقتصاد تا دین کشیده می‌شود، دین عمومی‌ترین حوزه اخلاقی است که با سایه افکندن بر سیاست، موجب تداوم دموکراسی می‌شود.
اما با وجود روشن بودن دلایلِ انفکاک ناپذیری دین از سیاست، سکولاریست‌های متعصب و ستیزه‌گر (قول دكتر سروش) کوشش دارند تا :
1-1- تفسيري از اسلام و سياست ارائه دهند که مانعه‌الجمع باشند. توضیح اینکه، هر قدر عدم انفکاک دین و سیاست، امری روشن و مبتنی بر حقیقت است، امتزاج و تخلیط دین با رسم حکومت‌داری، امری ناروشن و مُبطل حقیقت است. ناروشن است، زیرا حد و مرز صواب و ناصواب در افعال اجتماعی، اقتصادی تا روابط بین الملل روشن نیست. زیرا فعل اقتصادی و اجتماعی صواب همواره در محاصره دهها و صدها فعل اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی ناصواب احاطه شده است. همین امروز حذف بهره از سیستم بانکی مسئله شده است و موافقان حذف ربا از سوی واقعگرایی به ذهنیت گرایی متهم شده‌اند. در حالیکه می‌دانیم حذف بهره از سیستم بانکی بنا به روایتی مستلزم از میان بردن و یا ایجاد بیش از 20 عامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و تا حتی عوامل بين‌المللی است. به عنوان مثال، پول به موجب تسهیلِ دادن به داد و ستدهای کالایی و تجاری به وجود آمد، اما امروز همه می دانند که پول تنها وسیله داد و ستد کالا نیست. پول نه تنها در سرمایه گذاری‌ها، بلکه در تعیین برنامه‌ریزی‌های کلان اقتصادی و در تنظیم سیاست‌های مالی دولت‌ها و بنگاه‌های تولیدی و تجاری نقش بسیار مهمی دارد.
در مثال دیگر، اجرای حدود و احکام جزایی در جوامع امروز، یکی از پیپچیده تری مسائل مُبتلا بِِهِ نظام‌های حقوقی است. گفته می‌شود، بریدن دست یک سارق به جرم سرقت، مستلزم از میان بردن بیش از 10 عامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. در یک جامعه که فقر تهدید کننده است و فاصله طبقاتی تهدید کننده است و در جامعه‌ای که تقسیم امکانات آموزشی و تربیتی تهدید کننده است، معلوم است كه گاه از دیوار خانه‌ای بالا نرفتن و کرامت انسانی زن و فرزندان را به فقر تهدید کردن، چیزی نیست که به آسانی بتوان در باره آن قضاوت کرد؟
از طرف دیگر بنا به تجربه‌ها، عدم انفکاک دین از رسم حکومت‌داری مُبطل حقیقت نیز هست. از میان حقایقی که به انسان و حقوق انسان مربوط می‌شوند، چه حقیقتی بالاتر از حق تصمیم‌گیری و انتخاب‌کردن، وجود دارد؟ آیا اصل دین و جوهر ایمان، مبتنی بر تصمیم‌گیری و انتخاب فردی انسان هست و یا نیست؟ اگر اصل دین و جوهر ایمان مبتنی بر انتخاب است، و مکتسبات انسان همانطور است که قرآن می گوید «تمام نفس‌ها مرهون اکتسابی هستند که به خرج می دهند» (مدثر آيه 38)، پس هر فرد در هر سرزمین و در هر برهه از تاریخ مسئول انتخاب و تصميم‌گیری است که مرتکب می‌شود. انتخاب‌کردن به رسم پیشینان مورد قبول حضرت حق نمی‌شود. قرآن به صراحت اين نوع انتخاب ها را مورد مذمّت قرار داده است (آيه 68 سوره مؤمنون يا سوره نساء آيه 82). اما چرا عدم انفکاک دین از رسم حکومت داری مُبطل حقیقت است؟ زیرا شاکله مُرکّب دین و دولت، اصل و پایه دین و ایمان دینی را نفی می‌کند. زیرا هر دولت وقتی تن به لباس ویژه‌ای آراست (خواه دین و خواه هر مرام و ایدئولوژی دیگر) دایره انتخاب‌کردن و تصمیم‌گیری را تنها در شمایل انتخاب خود می آراید و لاغیر. معنای واقعی لائیسیته هم همین است که دولت هیچ آرایش از پیش داشته‌ای به خود نگیرد. لائیسیته‌هایی که با دین و مظاهر دینی (مانند وضعیت حجاب در ترکیه و فرانسه) می‌ستیزند و حتی مانع ابراز سیاست دینی می‌شوند، ضد لائیسته واقعی عمل می‌کنند.
تئوری جدایی دین و سیاست، به عمد و یا به سهو تفسیری از سیاست ارائه می دهد که جز رسم حکومت‌داری و دولت‌مداری نیست. از این نظر، سیاست چیزی جز فن چیره شدن بر نهادهای اقتصادی – اجتماعی نیست2. سیاست‌ورزی و قدرت‌ورزی، هم ارز یکدیگر شناخته می‌شوند و تفکیک یکی از دیگری به انهدام هر دو منجر می‌شود. سیاست و قدرت، دو برادر همزاد یکدیگر هستند و تا لحظه مرگ بر سر هم سایه می‌افکنند. از ترکیب این دو، مشي خوب و بد، دولت خوب و بد، حزب خوب و بد ظاهر نمي‌شود. تنها به مبادی دموکراسی و غیر دموکراسی است که ترکیب سياست و قدرت ماهیت خوب و بد پیدا می‌کنند. در يك نگاه ديگر، قدرت و سياست، امور مركب نيستند، بلكه دو روي يك سكه هستند. اما حکومت و دین دو برادرخوانده ای هستند که نه از جنس یکدیگر هستند و نه هیچگاه می‌توانند سایه‌ای بر سر یکدیگر باشند. این دو، هر گاه بر سر یک سفره بنشینند، جز تبهگنی یکدیگر و چشم دوختن به نان یکدیگر، لقمه به آخر نمی‌رسانند.
در تفسیر ارائه شده، سیاست‌ورزی امري بیرون از روابط قدرت و حکومت‌داری نيست. حال اگر پذیرفته و یا دانسته می‌شد که تلقی‌ها و تفاسیری وجود دارند و یا می‌توانند وجود داشته باشند که سیاست را بیرون از قدرت و حکومت تعریف کنند، حداقل، سهوِ تخلیط دین و حکومت‌داری برداشته می‌شد. بنابراين تلقي‌ها و تفاسير، ترکیب «دین و حکومت» به موجب اندیشه راهنمای قدرت و ترکیب «دین و سیاست»، به موجب اندیشه راهنمای آزادی در وجود می آیند. اما با وجود برداشت‌ها و نگرش هایی که تفکیک‌ناپذیری «دین و سیاست» را بر بیان آزادی تفسیر می‌کنند، تعمّد تخلیط «دین و حکومت‌داری»، به دلیل ساده کردن انتقادات خود به اسلام سیاسی، به استدلال‌های طرفداران «دین و سیاست» بی اعتنا می‌ماند. بدین‌ترتیب، جانبداران تئوری جدایی دین از سیاست، و سکولاریست‌های ستیزه گر، به پرسش‌ها و استدلال‌هایی که در باره تفکیک‌ناپذیری «دین و سیاست» ارائه می‌شود، هرگز پاسخ نمی‌گویند. به علاوه آنها به پاره ای از دلایلی که رفت، استدلال درخوری در باره تفکیک «دین و سیاست» ارائه نمی‌دهند.
1-2- طرفداران جدايي دين از سياست، تصويري از اسلام ارائه مي‌هند كه مخاطب آنها هرگز گرد امتزاج و تركيب اين دو نگردد. نیرومندترین دلایل آنها، پاره اي از تجربه هاي ناكام و ناميمون سياست‌ورزي ديني است. گمان مي‌رود كه با نشانه رفتن تجربه‌هاي ناميموني كه مُركّب دين و سياست را نمايندگي مي‌كرده و مي‌كنند، حكم محكوميت ابدي رابطه دين و سياست را صادر خواهند كرد. اسلام مورد نظر آنها، اسلام خشونت‌گرا، اسلام ضد آزادي، اسلام طبقاتي، اسلام اشرافيت آريستوكراتيك، اسلام ضد زن و ضد حقوق، اسلام تکلیف‌گرا، اسلام استعبادی، اسلام ضد مساوات، اسلام تبعيض و اسلام ستيزه جوست. اسلامي كه تبلور آن در سطح انديشه در بنيادگرايي و در سطح تجربه در حكومت‌هاي طالبان، عربستان، پاكستان و يا وضعيت موجود در ايران، خلاصه مي‌شود. طنز قضیه زمانی است که پاره ای از مدافعین این اسلام با بهره‌گیری از بالاترین امکانات تبلیغی، کوشش دارند تا خشونت، تبعیض و ضدیت با حقوق و آزادی‌ها را از جمله مسائل اساسی اسلام سیاسی نشان دهند3.
تصویری که از اسلام ارائه می‌شود، تصویر یک اسلام سنتی و تاریخی است که قادر به بازسازی خود در عقل مدرن یا عقل آزاد نیست. این اسلام هر گاه بخواهد پا از گلیم سنت بیرون بکشد و با عقل مدرن در آمیزد، با دو مانع بزرگ روبروست. عامل نخست ذات اسلام سیاسی است که با اتکاء به ایدئولوژی، الگوهای خود را از پس پرده‌های تاریک تاریخ استخراج می‌کند. بر اساس الگوهای تاریخی «مبنای نظری مفاهیم در سنت و تجدد با هم تفاوت بنیادی دارند. برای نمونه‌ی، مسأله شورا و بیعت در سنت اسلامی، با مسأله‌ی پارلمان و دموکراسی در اندیشه‌ی سیاسی مدرن تباین مبنایی دارند و نمی‌توان از نظر معرفت‌شناختی از یکی به دیگری پل زد. همین طور مفهوم حق، تکلیف، اقتدار، متن، عدالت، و آزادی فرد4». دلیل دوم، اين است كه اسلام سیاسی حمایت‌های مالی، سیاسی و اعتقادي خود را از کانون‌هایی اخذ می‌کند که با عقل مدرن سرِ ناسازگاری دارند. طالبان حمایت مالی خود را از اسلام عربستان و حمایت سیاسی خود را از اسلام پاکستان می گرفت و فرآورده آن خشونت‌گرایی و ضدیت‌گرایی بود. حزب اخوان‌المسليمن به حمايت‌هاي مالي و معنوي عربستان متكي است و حاصل آن درگيري و خشونت عليه حزب وفد بود كه از يك نظام پارلمانتاريستي حمايت مي‌كرد. حزب الله لبنان و حماس در فلسطین با وجود مقاومت‌های حماسه آفرین در برابر تجاوزات اسرائیل؛ چون حمایت‌های مالی و سیاسی از اسلام ایران و اسلام سوریه می گیرند، فرآورده‌های آنان هنوز بر اریکه قدرت تکیه نزده، دست به خشونت‌های کور (عملیات انتحاری) می زنند.
مطالعاتي كه از سوي مستشرقين در باره اسلام سياسي صورت مي‌گيرد، تصوير طالباني و بنيادگرايي را پررنگ‌تر نشان مي‌دهد. هم اكنون چهار مطالعه از سوي همين مستشرقين و نويسندگان پيشاروي نويسنده قرار دارد. دو مطالعه از برنارد لوئيس آمریکائی كه از ليبرال دموكراسي جانبداري مي‌كند و دو مطالعه از سمير امين فرانسوی، كه اسلام سياسي را در خدمت امپرياليزم مي‌شناسد. سمير امين معتقد است، اسلام سياسي با حمايت از مالكيت متحد سرمايه‌داري است و با حمايت شدن از سوي عربستان و پاكستان متحد امپرياليزم است. وجه ضد امرياليستي اسلام سياسي تنها در ضديت با غرب و مسيحيت بروز پيدا مي‌كند5. برنارد لوئيس نماينده ديگر اين طرز تفكر، سوره "انسان" كه آخرين سوره قرآن محسوب مي‌شود و از نظر انسان شناسان مسلمان به منزله يكي از نمادهاي انسان گرايي در اسلام تفسير مي‌شود، به گونه اي تفسير مي‌كند كه مسلمانان به واسطه آن، حكم شيطان به مخالفان خود مي زنند. «هيچ كس، دستكم از خود شريعتمداران اسلامي، در اين سخن که برنامه سياسي آنان با مردمسالاري ليبرال سازگار نيست، مناقشه نمي‌كند...در چهارده قرني كه از رسالت پيامبر (ص) گذشته است، چنين جنبش هايي بسيار بوده كه متعصب، بي تحمل، پرخاشجو و خشن بوده اند6».
در ادامه بحث نشان خواهم داد که به چه دلیل دول آمریکایی - اروپایی اصرار دارند تا تصویر بنیادگرایی را پرنگ‌تر نمایش دهند و هم آنها، تصاویر نو‌اندیشی اسلامی را تا آنجا تعقیب می‌کنند که محصولاتی بر خلاف ذائقه آنها تولید نکنند. به عبارتي، پيشبرد مبارزه با اسلامگرايي جز با ايجاد تصوير مجاز و غير مجاز امكان‌پذير نيست. تصاوير مجاز، يا بايد از جنس بنيادگرايي باشند و يا از جنس انديشه هاي رايج در خود ممالك مغرب زمين. یکی از این تصاویر، تصویر یک اسلام غیر سیاسی است. و تصویر دیگر، تصویر اسلامی است که با جریان جهانی شدن سرمایه‌داری سازگاری کامل دارد. در حالی که بعضی از اندیشه ورزان چپ از جمله سمیر امین کوشش دارند تا به موجب سازگاری اسلام با سرمایه داری، ماهیت مبارزه جویی و انقلابی اسلام را تا حد خشونت گرایی و میلیشیای سرمایه‌داری توصیف کنند، کسانی هم چون فرید ذاکر از اسلاف هم تبار او، کوشش دارند تا سازگاري كامل اسلام را با سرمايه‌داري، به منزله يكي از ويژگي هاي ممتاز اسلام نشان دهند 7.
سکولاریست‌های وطنی نیز در طیف اپوزسیون راست و چپ، همین کوشش ها را با اسلام سیاسی مرتکب می شوند. با این تفصیل شاید انگیزه‌های مخالفت با شریعتی تا حدود بسیاری روشن شده باشد:
با شریعتی مخالفت می شود، زیرا اسلام شریعتی اسلام سیاسی بود. با شریعتی مخالفت می شود، زیرا شریعتی را مسبب اوضاع کنونی کشور می شناسند. این مخالفت‌ها هرگز به این حقیقت توجه ندارند که بنیادگرایی و استبداد دینی، همواره متکی بر رابطه استعبادی و مرید و مرادی در یک جامعه سنتی است. به این حقیقت توجه ندارند که تمام کوشش های شریعتی، با مستقیم نشان دادن رابطه انسان با خدا، همواره در نفی چنین رابطه ای بوده است. به این حقیقت توجه ندارند که خواستگاه اجتماعی و طبقاتی بینادگرایی و استبداد دینی، متکی بر حاشیه ای ترین اقشار جامعه است. در حالی که کوشش شریعتی و روشنفکران دینی همواره معطوف به نیروهای محرکه ای است که در کانونی ترین نقاطِ متنِ سیاسی و فرهنگی جامعه حضور دارند.
مخالفت با اسلام و اسلام سیاسی از جمله اساسی‌ترین حقوق شهروندی است، اما اگر این مخالفت‌ها از حد مخالفت و ابراز نظر به کینه‌توزی و دشمنی تبدیل شود، خاصه آنکه می‌دانیم ارائه بیان آزادی از دین و سیاست دینی به کلی با حکمرانی کردن دین مخالف است، هر چند به حكم بيان آزادي، بيان كينه‌ها و غرض‌ها نيز از آزادي برخوردارند، اما نویسنده این نوع کینه‌توزی‌ها را نمی‌تواند به منزله بخشی از پروژه آمریکایی رویارویی تمدن‌ها تلقی نکند.

پانوشت‌ها
1- تفصیل رابطه دین و سیاست در مقاله دین‌خویی و سیاست‌ورزی، اثر همین قلم به بحث گذاشته شده است.
2- اغلب تعریف‌ها در غرب، سیاست را جز فن چیره شده بر نهادهای اقتصادی و اجتماعی نمی‌شناسند. برای این منظور خواننده محترم می‌تواند به کتاب اصول علم سیاست، نوشته موریس دوروژه مراجعه کند.
3- آسان است كه برخي از آيات قرآن را كه دقيقا در يك شرايط جنگي نازل شده‌اند و مصاديق آن، دسته‌اي از كافران و منافقاني بوده‌اند كه در شرايط جنگي و با وجود بارها گذشت و مهرباني پيامبر، باز هم به خصومت ورزي خود ادامه مي‌دادند، به شرايط عادي نسبت دهيم و از آنجا تصويري خشونت آميز از اسلام ارائه دهيم.
4- به مقاله آیا نو‌اندیشی در اسلام ممکن است؟ نوشته آقای مهدی خلجی در سایت زمانه مراجعه شود.
5- مقاله اسلام سیاسی در خدمت امپریالیزم، نوشته سمیر امین ترجمه ح.رياحي
6- مقاله اسلام و مردمسالاری لیبرال، نوشته برنادر لوئیس، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی
7- مقاله دموکراسی و جهان گسترده اسلام و خاورمیانه، نوشته فرید ذکریا، ترجمه امیر حسین نوروزی
دوشنبه 27 خرداد 1387
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
پنج‌شنبه 27 تیر 1387
نام: ali
پست الکترونیک: ali@hotmail.com
موضوع:
Islam belongs to past. Its nota moden idioligy for this century.Please stop advertising for a religous that wants to destro all non belivers.
وب سایت:
وب لاگ:
سه‌شنبه 4 تیر 1387
نام: افشا
پست الکترونیک:
موضوع:
با تشکر از شما که سدی برای اندیشه نشده اید.
شما صلاحیت این که اسلام چیست را نداریدو این صلاحیت در ملایانی است که خود را ایت الله مینامند.بنابراین این که من و شما اسلام آنان را قبول نداریم بمعنای درست بودن اسلام من و شما نیست. از نظر من دین شما یک دین شخصی است وشما نباید آن را اسلام بنامید.
مثلا در مورد برده داری ایت الله مصباح یزدی گفته است که دولت اسلامی میتواند برده ها را آزاد کند ولی حق لغو برده داری را ندارد.یعنی منظور این ملا این است که خدای محمد برده داری را تایید کرده است و برده داری حق است و مثل قران باید فرا زمانی و فرا مکانی در نظر گرفته شود.
در ضمن برای خطا جریمه بزرگ میگذارند و آزاد کردن برده بمعنای پایان دادن ببرده داری نیست و هیچ نظام مذهبی برده داری را از بین نبرده است ادیان سامی برده داری را پذیرفته اند ولی این نیرو های مدرنیته طلب غیر مذهبی بودند که برده داری و استبرا و ...را از بین برده اند.مقلا در مورد ازدواج با زنان قران میگوید .......اگر نمیتوانید زن آزاده بگیرید با زنانی که صاحب آنانید(انسان را قران به شئی تبدیل کرده است و مورد خرید و فروش قرار داده است) با آن زنان یعنی برده زن یا کنیز ازدواج کنید و این برای تمام زمانها و تمام مکانهاست. این گفتار قران غیر عقلی و غیر عادلانه است.بقران باید مثل دیوان حافظ نگاه کرد و نه حرف خداوند عالم.
ملت ما باید آگاه باشد که با توسل بخرافات عقبماندگیش بیشتر میشود و هر کسی که قران را بخواهد در جامعه و اداره آن جا بزند خائن و بر ضد ملت ایران است زیرا همان گونه که اسلام و قران شیمی و فیزیک نمیدانند از اداره اجتماع هم هیچ نمیدانند.
شما بعنوان روشنفکر باید از عقل موصوف در پست قبلی بنده لازم است پیروی کنید و نه حرفهایی که ادعا میشود حرف خدا بوده است.اگر شما معتقد به آن حرفها بعنوان کلام خدا هستید برای من بسیار محترم است ولی تا زمانی که نخواهید آن اعتقاد را بزور بمن و دیگران تحمیل کنید.
رابطه بین افراد با عقل موصوف و عدالت ناشی از آن تعیین میشود و نه نوشته های کتابی که ادعا میشود کلام خداست و ادعایی که تاکنون کسی آن را اثبات نتوانسته بکند الا با زور و شمشیر برای اعتقاد خود برهان قاطعی!! ساخته باشند.

وب سایت:
وب لاگ:
پاسخ
دوست عزيز خوب است توجه شما را به يك مثال جلب كنم. من با ماركسيسم مخالف هستم اما احترام ويژه اي براي ماركس قائل هستم. آراء ماركس بعضا درست و بعضا غلط بودند، اما ماركس را از زبان ماركس بايد خواند نه از زبان استالين. اگر من با ماركسيسم مخالف هستم اما با استالينيزم دشمني دارم. اكنون فرض كن من و شما هر دو در روسيه 50 سال پيش زندگي مي كنيم. من از ماركسيسم دفاع مي كنم و شما به من مي گوييد ماركسيم چيزي جز قرائت رسمي استالين و هواداران استالين نيست. اكنون بدون اينكه ادعا كنم كه مقايسه من درست بود، اما حرف من اين است كه شما نمي توانيد بگويي كه تنها تفاسير درست تفاسير رسمي هستند. انتظار ندارم كه در باره اسلام داني من چيزي بدانيد، اما زمان هميشه بر پاشنه قدرت نخواهد چرخيد.
با سخن شما موافقم كه هر بخواهد دين را بر جامعه تحميل كند و به خصوص اينكه بخواهد از راه قدرت و دولت دين را بر زندگي تحميل كند و هركس بخواهد عقايد خود را چه ديني و چه غير ديني بر رسم و مشي زندگي و اقتصاد تحميل كند، نمي تواند مدعي آزادي، نجات و پيشرفت جامعه باشد.
در پايان خوب بود آيه اي هم كه در باره ازدواج با كنيزان به قران نسبت داديد، دقيقا مشخص مي كرديد (چون الان در شرايطي نيستم كه خودم مستقيما به قرآن مراجعه كنم) تا با كمك يكديگر ترجمه درست آن را فهم كنيم.
با آرزوي موفقيت و پيرزوي براي شما
احمدفعال
یک‌شنبه 2 تیر 1387
نام: بنده خدا
پست الکترونیک:
موضوع:
زبان خشونت زبان کسانی است که سانسور میکنند و نمیگذارند اندیشه ای بدرستی نقد شود و با قلدری و خشونت میخواهند افکار عمومی بسازنند این حنا ها دیگر رنگی ندارد.اگر به نقد افکار معتقدید و انسان ضد خشونت و آزاده هستید جلوی انتشار افکار و نقد آنها را نگیرید.
نوشته زیر در باره مقاله شما در سایت من موجود است و مخاطبان خودش را هم جذب خواهد کرد
نقدی از افشا بر مقاله فوق

برداشت شما از اسلام هیچ گاه پذیرفته نشده است چون اسلام هیچ گاه مطابق عقل آزاد و رها و منطقی نبوده است.
اسلام مخالف کدام عقل است؟
اسلام مخالف عقلی است که ماموریتش یافتن حقیقت و منافع بشریت فعلی و آینده است.عقول دیگر ناقص و ضد عقلی هستند مثلا عقل اسلامی عقلی است که در حرفهای محمد شکی ندارد و با گشتن در تاریخ و هستی دنبال مطالبی است که محمد را تایید کند .عقل اسلامی همان عقل هیتلری است هیتلر میگوید انسان آلمانی بر تر است و عقل هیتلری عقلی است که این بر تری را اثبات کند حتی اگر مخالف عقل مورد نظر و موصوف ما باشد.
چون اسلام مخالف عقل است و چون عقل منشا عدالت است و چون دمکراسی و حقوق بشر موافق عقل هستند پس اسلام ضد عدالت و ضد عقل و ضد حقوق بشر است

در اسلام اگر کسی به برتری عقل موصوف معتقد باشد از شمول اسلام خارج است.وحی ایی که به تفخیذ و عشق بازی با ران دختر بچه نوزاد برسد ببرده داری و سلب حقوق بردگان و حتی فرزندان بی گناه برده برسد و ....نمیتواند مطابق با عقل باشد.بنابراین شما آن کثافت کاریهای ضد عقلی (تفخیذ برده داری و .) بپذیرید و وحی را بر عقل ترحیح بدهید و مسلمان باشید و یا این که عقل گرا باشید که باید از زیر چتر مسلمانی بیرون بیایید.
اصولا با آن عقل نه وجود خدا و نه پیامبری کسی اثبات نشده است.اگر بقران اعتقاد داشته باشیم در واقع بدون اثبات وجود خدا و رسالت پیامبران از نظر عقلی ما مروج خرافات و بی عقلی خواهیم بود.سرچشمه عدالت و حقوق بشر عقل است و اسلام چون مبنای عقلی ندارد ضد عدالت و ضد حقوق بشر است.مقاله شما پر از داده های غلط و غیر عقلی است.
از نظر من دموکراسی بر پایه عقل و عدالت است عقلی که آزاد و رها و منطقی و خود محور است و نوکر ایدئولوژی نیست و ماموریتش کشف حقیقت و منافع انسانهای امروزی و آینده و انتشار ستم های رفته شده بر گذشتگان است.حداقل عدالت هم در دموکراسی حقوق بشر است.
اسلام با تحمیل عقاید اثبات نشده خود بدیگران حتی تا مرز کشتن کافر ومرتد متجاوز و ضد عقلی و ضد عدالت است.
این نوع دمکراسی با دین اسلام جور در نمیاید و کسانی که اسلام را در هر لباسی تبلیغ میکنند بر ضد مردم و بر ضد عقل و بر ضد عدالت هستند
اسلام از سیاست میتواند جدا نباشد اگر درستی نظراتش را با عقل موصوف اثبات کند.اگر قادر به این اثبات نباشد مزاحم حقوق مردم خواهد بود و نمونه اش حکومت اسلامی ملایان است.
اگر کسی بخدا اعتقاد دارد نمیتواند از زبان خدا مروج خشونت و آدم کشی باشد از این رابطه فقط خوبی کردن بدیگران تازه آن هم اگر دیگران اجازه بدهند بیرون خواهد آمد..
این نقدبه سایت نویسنده مقاله ارسال شده است اما برای روشن شدن افکار خوانندگانش آن را منتشر نکرده است.بنظر میرسد سایت این شخص از گروه سایتهایی است که سانسورچی هستند و میخواهند افکار عمومی را با تیلیغات و ریا بسازند.این گونه افراد برای جامعه ما خطر ناک هستند

وب سایت:
وب لاگ: http://efsha.squarespace.com/blog/
پاسخ دوم به بنده خدا
دوست عزيز
انتقاد شما را پيشتر دريافت نكرده بودم. اكنون كه دريافت شد منتشر شد.
انتقادات شما به اسلام، همه متاثر از منابع فقهي است كه اين قلم را با آن منابع و با آن اسلام هيچ سروكاري نيست.
اما از اين منابع كه بگذريم، عشق بازي با دختر بچه و...بر ضد كرامت انسان و حقوق انسان است. اين اتهام بايد متوجه كساني باشد كه اسلام خود را از پاره اي از همان منابع دريافت مي كنند. با وجود سروكار نداشتن اسلام نويسنده با آن منابع، با اين وجود بعضي از همين منابع هستند كه چنين رفتارهايي را دون شأن انسانيت مي شمارند.
برده داري نه بر خلاف كه بر ضد اسلام است. توضيح اينكه برده داري به مثابه يك نظام اجتماعي اساسا به ملل مشرق زمين مربوط نمي شود. بنا به تحقيقات از زمان ماركس تا امروز، برده داري مربوط به دوره‌اي از تاريخ مغرب زمين است. مثلا در آتن از 300هزار نفر جمعيت تنها 30 هزار نفر بودند كه از حقوق شهروندي برخوردار بودند و بقيه برده بودند. در شرق و در دوره پيامبر بردگان در شمار افراد معدود، تنها به كار خانگي مشغول بودند و به عنوان نيروي كار و توليد محسوب نمي شدند. كوشش پيامبر در برچيدن اين رسم زشت و ضد انساني بود. برچيدن اين رسم به ناگهاني ممكن نبود. چه آنكه نه در آن ايام بلكه در هر زمان، تا مادامي كه رابطه انسان با قدرت به رابطه با آزادي بدل نشود، تغيير صورت نخواهد گرفت. از همين روست كه قرآن مي گويد تا وقتي كه تك تك نفوس تغيير نكنند، تغيير در نظام اجتماعي صورت نمي گيرد. رسم برده داري هم از اين قاعده مستثناء نيست. لذا تغيير اين رسم بايد به موازات تغيير رابطه انسان با قدرت صورت بگيرد. در قرآن و حتي در پاره اي از همان متون فقهي ملاحظه مي كنيد كه قرآن هر بابي را بهانه قرار مي دهد تا بنده اي را آزاد كند. مثلا در وقت خوردن روزه مي توان آن را با آزاد كردن بنده‌اي جبران كرد. و يا در زمان پيامبر گفته مي شد، هر برده با آموزش دادن يك نفر حكم آزادي خود را مي گيرد و... مي بينيد كه اين روش ها به نظر من شكوهمندترين و انقلابي ترين جلوه هاي الغاء رسم برده داري بود كه زمان پيامبر اجرا مي شد. و اگر اكنون بعضي ها به استناد بعضي از منابع به برده‌داري معتقد مي شوند، اين برخلاف روح قرآن است.
در باره حكم به كشتن مرتد و كافر، شما را به مقاله خود به نام روشنفكري ديني و ثنويت حق و تكليف در آرشيو شهريور 1385 و در باره بحث عقل شما را به دو مقاله روشنفكري ديني و دوآليسم فلسفي در آرشيو خرداد و مرداد 1385 مراجعه مي‌دهم.
وب لاگ شما را هم ملاحظه كردم، وب لاگ خوبي داريد.
با آرزوي موفقيت
احمد فعال
جمعه 31 خرداد 1387
نام: بنده خدا
پست الکترونیک:
موضوع:
نویسنده اطلاعاتش غلط است و با توجه به این که سانسورچی است و از درج نظرات خوانندگان مخالف خودش خود داری میکند خائن به دانش و هم بستگی ایرانیان است.
بکوری چشم این گونه نویسندگان در آینده کشور این ریا ورزان جایی نخواهند داشت.

وب سایت:
وب لاگ:
پاسخ به بنده خدا
خوب بود دوست عزيزمان يادآور مي شدند كه كدام اطلاعات اينجانب غلط و كدام نظر خوانندگان را سانسور كرده ام؟ ولي به ايشان يادآور مي شوم كه زبان خشونت، زبان زور است و با اين زبان نمي توان ايرانيان را به همبستگي خواند. هنر اين نيست كه با دوستان خود به زبان ملاطفت سخن بگوييم، وقتي اين تونايي را يافتيم كه با دشمنان خود به زبان و مجادله نيك بپردازيم، كار هنرمندانه انجام داده ايم. و اگر نمي توانيم، هيچ پاسخي بالاتر از سكوت و شكيبايي، و تحمل سخن مخالف نيست.
با آرزوي موفقيت براي شما
احمد فعال
پنج‌شنبه 30 خرداد 1387
نام: اصغر
پست الکترونیک: sghrmh@yahoo.com
موضوع:
بادرودبه استاد احمد فعال
ضمن اذعان به مفيد بودن اين بحث ادامه موضوع براي استفاده بيشتر مفيد به نظر ميرسد

وب سایت:
وب لاگ:
چهارشنبه 29 خرداد 1387
نام: یاسر منصوری
پست الکترونیک: khabarvanazar@yahoo.com
موضوع:
باسلام به آقای احمد فعال
مطلب جالب شما تحت عنوان اسلام سیاسی با ذکر منبع در وبلاگ خبر و نظر درج شد.
موفق باشید.
http://khabarvanazar.blogfa.com/

وب سایت:
وب لاگ: http://khabarvanazar.blogfa.com/
چهارشنبه 29 خرداد 1387
نام: بنده خدا
پست الکترونیک:
موضوع:
آیا این پنجره کار میکند یا خراب است؟
وب سایت:
وب لاگ:
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387