«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
کوی و کودتا
وقتي خبر آزادي آقاي احمد باطبي را شنيدم، به عنوان كسي كه همواره فكر كردن به زنداني شدن يك جوان در بهترين سال هاي زندگی و مشقاتي که به سر او آمد، روح و ذهنش را به شدت آزار ميداد، اين خبر چون آقاي ابراهيم نبوي (اما به كلي متفاوت با او)، مرا هم خوشحال كرد و هم ناراحت. پناهنده شدن او به آمريكا و به ويژه حضور وي در شبكه تلويزیوني VOA مرا واداشت تا مقاله‌اي روي سخن با وي بنويسم. هنوز اين مسئله به فاصله يك شب در ذهن من به درستي جاي خود را پيدا نكرده بود، كه با مشاهده برنامه تفسير خبر VOA ، با حضور آقايان منوچهر محمدي، ناصر محمدي و دريادار رژيم سابق به نام آقاي امير هوشنگ آريان نژاد، رشته تازه اي از موضوعات و مطالب مختلف، ذهنم را به شدت آزرد. موضوع "كوي و كودتا" حاصل تلاقي و تركيب اين موضوعات بود. در شرايطي كه ذهن من ميان اين دو موضع پرسه مي زد، فردای آن شب، مقاله آقاي ابراهيم نبوي را با عنوان "پهلوان زنده را عشق است" از مطالعه گذراندم. من شخصا به نقطه نظرات ايشان هميشه توجه داشتم‌ام، مثل توجه اي كه روي نقطه نظرات آقاي دكتر مرتضي مرديها دارم. فكر مي كنم كه اين دو نقطه نظر مثل يك فيلم سينمايي مي مانند كه يكي به صورت جدي تهيه مي شود و دومي به شكل كارتوني و يا انيميشن. البته قصد من از اصطلاح كارتوني، تمسخر نقطه نظرات آقاي نبوي نيست، بلكه تشبیه يك سري فيلم هايي است كه واقعا به اين سبك ساخته مي شوند. مثل فيلم خانواده دکتر ارنست. درهر حال، براي اينكه خود را از كلاف دو عنوان كه در عين حال مي توانند از يك جنس باشند، رها كرده باشم، عنوان فوق را انتخاب كردم.

چرخه استحاله اپوزسيون
به نظر می رسد آمريكائيان در استحاله كردن اپوزسيون و جنبش دانشجويي، كار خود را به خوبي انجام داده است. در حقيقت مهار دانشجويان و مهار جنبش دانشجويي، به يك معني، هم مهار اپوزسيون است و هم مهار نظام سياسي. اما از آنجا كه آمريكائيان و به ويژه دولت‌هاي مرتبط با جمهوري خواهان و نئوكان‌ها به شدت تمايل به روابطي از نوع «ايران گيت» دارند و كوشش دارند تا با زد و بندهاي پنهاني، كار سيطره بر جهان را كامل كنند، در حقيقت پيش از قرباني شدن و قرباني گرفتن از نظام‌هاي سياسي، اين اپوزسيون است كه قرباني سياست‌هاي استراتژيك آمريكائيان مي‌شوند.
جريان استحاله جنبش دانشجويي از يك مسير مشخصي انجام مي شود. ابتدا از دانشجويان به آمريكا دعوت مي شود، سپس با حمايت‌هاي مالي و معنوي و ايجاد تسهيلات براي اعلام نقطه نظرات دانشجويان، آنها را به نوعي با فضاي فرهنگي و فكري جهان ليبراليستي آشتي مي دهند. سپس با نزديك كردن دانشجویان به جريانهاي مشروطه خواه، آنها را در دام سلطنت طلب ها مي اندازند. بدين ترتيب فرآيند استحاله كردن در يك چرخه حمايت مالی و معنوي  ليبراليزم  مشروطه خواهي  سلطنت طلبي  آمريكاطلبي، كامل مي شود.
زمينه هاي اجتماعي و بين المللي نیز براي كامل كردن چرخه استحاله سازي فراهم است. به عنوان مثال، اگر دانشجويان در دوران پيش از انقلاب به يمن آرمان خواهي و رسم چپ گرايي عليه رژيم‌هاي كشورهاي خود مبارزه مي كردند، همانطور هم عليه دول آمریكايي- اروپايي مبارزه مي كردند. امروز دانشجویان به يمن انديشه راهنماي ليبراليزم و اعلام پايان انقلاب و پايان عصر آرمانگرايي، يكي از جبهه هاي مبارزه را ترك گفته اند. به ويژه آنكه، اگر در آن دوران دول ياد شده با رژيم شاه همدلي و همكاري داشته اند، امروز اين دول خود را در زمره دشمنان رژيم جمهوري اسلامي نشان مي دهند. پس زمينه هاي خصومت كه برداشته مي شود، هیچ، زمينه همكاري هم به وجود مي آيد. يك عامل سومي هم وجود دارد كه به نظر از دو عامل قبلي مهمتر است. اين عامل به وضعيت معيشتي و چشم انداز دانشجويان و اپوزسيون بازمي گردد. اگر در پيش از انقلاب، دانشجويان و اپوزسيون با يك تحصیلات ساده و اخذ مدرك مهندسي و دكترا به كشور باز مي گشتند، مي توانستند اميدوار باشند كه به عنوان افرادي از طبقه متوسط و متوسط به بالا، به زندگي خود ادامه دهند. اما اپوزسيون و دانشجويان خارج از كشور و داخل كشور، چنين چشم اندازي ندارند. آنها مي دانند كه يك مدرك تحصيلی از نوع مهندسي و ليسانس و فوق ليسانس تا حتي دكترا، نه تنها چشم اندازي به زندگي در طبقه متوسط به بالا ایجاد نمی کند، بلكه به برکشیدن آنها به بالاي خط فقر، کمکی نمی کند. خود اين مسئله عامل مهمي است كه دانشجویان با اندكي مشوق هاي مالي و معنوي، در دام آمريكائيان بيافتند. کار، پول و مدرک در گذشته الویت درجه یک و دو دانشجویان را تشکیل نمی داد، ولی فقدان چشم اندازهای روشن در زندگی معیشتی، چنین اهمیتی را به الویت درجه یک تبدیل کرده است.
همین جا اضافه کنم که نویسنده این نوشتار، نه با آمریکا رفتن مشکل دارد و نه با حضور در شبکه تلویزیونی صدای آمریکا. اما حضور مستمر و برنامه ریزی شده در این شبکه تلویزیونی، نمیتواند بدون چشم داشت آمریکائیان تداوم پیدا کند؟ این حضور و این چشم داشت، به اعتمادها صدمات جبران ناپذیری می زنند و در تیره کردن چشم اندازها، بی اثر نخواهند بود.

چگونه در ماجراي استحاله سازي، ماجراي كوي و كودتا از يك جنس مي شوند؟
برنامه تفسير خبر شبکه تلویزیونیVOA در تاریخ 18 تیر ماه، نمادي از اين نوع استحاله سازي را بدست مي داد. دو حادثه تاریخی کودتای نوژه و ماجرای کوی دانشگاه، به ترتیب در 17 و 18 تیرماه 1359 و 1378 روی داده اند. مجري برنامه تفسیر خبر، به همراه آقايان اميرهوشنگ آريان نژاد و ناصر محمدی، سردبير نشريه كيهان لندن، از كودتاي نوژه به عنوان قيام ملي ياد كردند. اين كودتا به روايت آقاي امير هوشنگ آريان نژاد، مقدمه اي بود تا با نابود كردن ارتش و به ويژه افسران خلبان نيروي هوايي، زمينه تجاوز عراق را به ايران، بدون مقاومت لازم از سوي ارتش، به انجام برساند. خود آقاي امير هوشنگ آريان نژاد نقل مي كند كه دو ماه پيش از حمله، آقاي دكتر بختيار به عراق سفر مي كند و حمايت رژيم صدام را براي كودتا جلب مي كند. او نقل می کند كه آقاي قرباني فر، همان صهيونيست معروف كه در ماجراي ايران گيت نقش دلال اسلحه را ايفاء مي كرد، مسئولیت تهيه و تدارك اسلحه براي كودتاچيان را به عهده داشت. آقاي امير هوشنگ آريان نژاد اضافه مي كند كه قرباني فر از عواملي بود كه كودتاي نوژه را لو داد. هر چند براهين و اطلاعات امير هوشنگ آريان نژاد، مغشوش و غير متقن بود، اما از گفته هاي او چنين استباط مي‌شود كه رهبران گروه كودتاچيان به سركردگي بختيار، ابتدا با كودتا و سپس با لو دادن كودتا، قصد متلاشي كردن ارتش و نيروي هوايي را در سر داشتند. بدين ترتيب با اعدام 280 نفر از افسران ارشد و خلبانان کودتا، امكان تجاوز عراق، و به خیال خود شكست انقلاب را فراهم می كنند. مسئله منطقي هم هست، زيرا آنها نيك مي دانستند كه در آن شرايط انقلاب، امكان كودتا و موفقيت آن، جز از يك ذهن متوهم و ماليخوليايي صادر نمي شد. پس كودتا با هدف لو دادن كودتا، تنها با هدف متلاشي كردن ارتش انجام شد.
نقطه طنز و يا غم انگيز مسئله اينجاست كه گردانندگان برنامه VOA با هماهنگي و تلاقي كودتای نوژه با كوي دانشگاه و با مشاركت دادن طرفهای درگير اين دو ماجرا در یک برنامه تلویزیونی، كوشش داشتند تا مسئله كوي و كودتا و از آن مهمتر، ماهیت جنبش دانشجويي و ماهيت كودتاچيان را از يك جنس بسازند. هر چند مدير اين شبكه تلويزیوني بارها كوشش داشته تا جهت گيري هاي VOA را بي طرف نشان دهد و تنها آن را به منزله يك شبكه اطلاع رساني و آزاد قلمداد كند. و هر چند اغلب بازيگران و تحليلگران ثابت و متغير اين شبكه تلويزيوني كوشش دارند تا به نوعي، با ترويج و اشاعه فرهنگ راهنماي جهانی سازی و اسطوره بازار و رقابت، به ايدئولوژي‌زدايي از انديشه بپردازند، اما چه كسي نمي داند كه اين شبكه تلويزيوني با يك برنامه حساب شده فرهنگي و سياسي، به فرهنگ سازي و از آنجا به اشاعه يك ايدئولوژي خاص مي پردازد؟ چه كسي ترديد مي كند كه اين شبكه تلويزوني در برنامه شباهنگ، دقيقا در حال فرهنگ سازي در ميان ايرانيان است؟ آنها نيك مي دانند كه مردم ايران به شدت در محدويت ها و مضايق سرسخت جنسي قرار دارند. آنها نيك مي دانند كه زنان ايراني و جواناني ايراني نمي توانند و آزاد نيستند تا مثل همه مردم دنيا، داراي روابطي در خور انسانيت و جنسيت باشند. از همين روست که مي دانند، چگونه و در كجا پرنده اسطوره اي خود را بر بام جنسيت و آزادي فرو بنشانند. تا بدین ترتیب با ایجاد دنیای مجازی، جنسيت و آزادي‌اي در خور نظام سلطه ايجاد كنند.
در فرصت ديگر نشان خواهم داد كه چگونه شبكه تلويزيوني VOA در برنامه شباهنگ، در حال فرهنگ سازي است. اين شبكه تلويزیوني معتقد است كه در اطلاع رساني بي طرف است، اما اغلب مجريان آن وقتي از نظام سلطنت ياد مي كنند، هرگز نمي توانند شيفتگي خود را پنهان كنند. در يكي از گفتگوها با رضا پهلوي، برق نگاه مصاحبه کننده چنان معطوف و مسحور وليعهد می شود، كه آدمي را از اين همه خفت شرمگين مي‌كرد. اين شبكه تلويزوني معتقد است كه بي طرف است، اما چه كسي از كينه و عداوت مجريان تا اغلب گفتگوگران، با نهضت مقاومت ملي به رهبري دكتر مصدق و تا روشنفكراني چون شريعتي و...بي اطلاع است؟ چگونه و چرا اين شبكه تلويزيويني به خود حق مي دهد تا كودتاي نوژه را در آن شرايط كه از نقطه نظر بسياري از اپوزسيون و آزاديخواهان، هنوز با وجود بسياري از ناملايمات و تنگ نظري ها، شرايط براي كار، توليد، ترقي و بسط آزاديها و حقوق جامعه وجود داشت، به قيام ملي ياد كند؟ چرا آقاي منوچهر محمدي در اين برنامه حضور پيدا مي كند و به عنوان نماينده جنبش دانشجويي، به تبهكاران درود مي فرستد؟ چرا آقاي منوچهر محمدي اجازه مي‌دهد تا مجري برنامه، جنبش دانشجويي را كه از ایام دیر، با هدف آزادي و حراست از حقوق و كرامت انسان صورت مي‌گرفت، با كودتايي كه با هدف تبهكارانه صورت مي گيرد، از يك جنس نشان دهد؟

روي سخن با احمد باطبي
پاره اي از سخنان آقاي ابراهيم نبوي حق هستند، اما متأسفانه در پاره اي ديگر مراد باطل از آنها جستجو مي‌كند. او به حق، به احمد باطبي اندرز مي‌دهد كه ابزار اين و آن نشود. او به حق مي‌گويد، كثيري از دوستداران تو « دوستت می دارند، برای آنکه در زندان بپوسی، اما نه برای اینکه بتوانی زنده بمانی و نفس ‏بکشی. دوستت می دارند برای اینکه زیر علمت سینه بزنند، اما نه برای اینکه در چشمت نگاه ‏کنند و با تو گفتگو کنند. دوستت می دارند برای آنکه در سکوت مطلق خفقان آور و مرگبار ‏مرخصی طولانی نفس بکشی اما سخن نگویی تا به جایت حرف بزنند. دوستت دارند برای ‏اینکه به نام تو شعار بدهند و به جای شان رنج بکشی. دوستت دارند برای اینکه به نام تو بیانیه ‏بنویسند و به جای شان کشته شوی. دوستت دارند برای اینکه برای اثبات هر آنچه می گویند تو ‏را پیراهن عثمان کنند اما تو نباید حرف بزنی، آنها قهرمانی می خواهند که تمام ترس ها و ‏سرخوردگی ها و نبودن شان در روز سختی را پشت سر تو بپوشانند.... روزگار غریبی است»‏. اما وقتي مراد خود را از بيان حق اظهار مي كند، مخاطب را به باطل مي‌خواند. مراد باطل آقاي ابراهيم نبوی، چیزی نبود جز فراخواندن احمد باطبي به ايده لذت گرايي. او در ادامه پندنامه خود مي نويسد : « دنیا برای زندگی کردن است، برای دیدن چمنزارهای وسیع است، برای رفتن به موزه هاست، ‏برای عکاسی کردن است، برای آموختن است، برای عشق کردن است، برای لذت بردن است». بازهم آقاي ابراهيم نبوي به حق مي گويد كه دنيا براي زندگي كردن و عشق بردن است، اما او از خود نمي پرسد، چرا در اين دنيا همه نمي توانند به دلخواه خود زندگي كنند و همه نمي توانند در چمن زارهاي وسيع به گشت و گذار بپردازند و همه نمي توانند در عشق، از زندگیشان لذت ببرند؟ چرا تبعيض ها و نابرابري‌ها، چمنزارها را به يكسان تقسيم نمي كند؟ چگونه مي‌توان بر چمنزارها چرخيد، در حالي كه اقليتي سهم اكثريتي را روزگاری به غارت و در روزگاری دگر، به غایت برده اند و مجال چرخيدن و عكس گرفتن را از آنها سلب كرده اند؟ چگونه است كه سه دختر در سنين مختلف، كه از بدو تولد به همراه مادر و تنها با يك زيرانداز، يك پرمز و چند كاسه و بشقاب ساده و لهيده، در اتاقك بهشت زهرا زندگي مي كنند، مجال مي يابند تا بر چمنزارها قدم بزنند؟ شايد آقاي ابراهيم نبوي بگويد، آنها مي توانند بروند و در زير سايه درختان و چمنزارهايي كه بر قبور مردگان سبز شده است، قدم بزنند. اما شايد هرگز از خود نپرسيده است كه اين نوع قدم زدن و چرخيدن، نه به قصد رقصيدن و عشق بردن، بلكه تنها به قصد جمع كردن نذورات صاحبان قبور، به كار آن سه دختر مي آيد، و بس؟ يا نه، شاید او از خود پرسيده است و چنین پاسخ می دهد كه : يا اصل و اجداد اين دختران ذاتاً تنبل و داراي افكار عقب مانده اي بوده اند، و يا اين سه دختر محكوم ابدي چنين سرنوشتي هستند؟ اگر نه اين است و نه آن، پس به چه حقي و چرا تبعيض ها و نابرابری‌ها بر تارك زندگي بشر، چنين تقدير شومي بسته اند؟
آيا مبارزه كردن، كشف و جستجوي حقيقت و سوداي آزادي در سر داشتن، از آن رو نيست كه چنين تقديري را به تدبير بشر برگردانند؟ پس از چه رو به آقاي باطبي پند و اندرز مي‌دهد كه «‏ممکن است فکر کنی رسالتی بر دوش توست، نه، تو کارت را کرده ای. چشمت را به سوی ‏زیبایی ها بگردان و سعی کن زندگی کنی. سعی کن لباس قهرمانی را که جز ترس و ‏اضطراب و سیاهی و مرگ و نفرین ندارد، در بیاوری و دور بیندازی. حالا دنیا مال توست ‏خودت باش». و يا به او چنين وانمود مي كند كه : «تو نه سال را باخته ای، بقیه را از ‏دست نده». آقاي باطبي كدام زيبايي را ببيند، وقتي شيرين ترين ساليان زندگي جواني خود را در زندان بسر كرده است؟ چگونه است وقتي به فردي مي‌گوييم، تو شيرين ترين و با نشاط ترين سال‌هاي زندگي خود را يكجا باخته ای، اما مي توانی بازهم زندگي را زيبا ببينی؟ آيا اگر به جاي نشان دادن تصویر سوختن و باختن عمر، چنین نمود شود که زندان محل كسب هويتي شده است، كه اكنون به يمن آن، احمد باطبي، احمد باطبي است، زندگي زيباتر نمي‌نمود؟ و كينه‌ها و نفرت‌ها آسان‌تر از سينه او رخت نمي‌پيمود؟
با اين وجود، تصديق مي كنم كه هنوز در همين سخنان آقاي ابراهيم نبوي حقايقي هست. او به حق مي گويد كه "چشمت را به سوي زيبايي ها برگردان" و به حق مي گويد "خودت باش" و "خاطراتت را زیر دست و پای این تلویزیون و آن رادیو رها ‏نکن" و سرانجام به حق مي‌گويد كه «وسوسه قهرمانی بیماری غریبی است که تا وقتی آدم را نکشد یا به لجن نکشد، رها ‏نمی کند»، اما او مانند همه آنها كه مي خواهند اصل قهرماني را كه از حماسه انساني گذشت و فداكاري سرچشمه مي گيرد، به بهانه قهرمان‌پروري كه از بار حقارت پاره‌اي از انسان‌ها و جامعه‌ها ناشي مي‌شود، انكار كنند، بس سخن ناحق گفته است؟
تخليط حماسه انساني قهرماني به اسطوره قهرمان‌پروري، اگر از روي آگاهي نباشد، جز وسيله آسان كردن منطق انتقاد كننده چيست؟ آيا اين تخليط از آن رو نيست كه انكار كننده قهرماني، ترس خود را و دليل ماندن و بودن خود را، در پس ردّ منطق بي‌پايه قهرمان‌پروري پنهان می كند؟ تفصيل اين بحث ها را در چندين مقاله فهرست كرده ام، تنها جهت اطلاع آقاي احمد باطبي گوشه اي از آن تفصيل را نقل مي كنم :«در زماني كه سردي روح، گسستن پيوندها و علقه‌هاي زندگي، رخت بستن اعتمادها و بديل‌سازي حقيقت‌ها در مصلحت‌ها، وارونه‌سازي ارزش‌ها در آنچه كه انديشه و روح را در مكاره كسب و كار به خريد و فروش مي‌گذارد، به مردان و مردماني احتياج است كه اسوه ايستادگي و مردي باشند، به قهرماناني كه روح در اجساد سرد و نيمه مرده جامعه بدمند، اما در اين روزگاران دون، با مصلحاني روبرو مي‌شويم كه از قول اريش ماريه مارك مي نويسند: «نبايد براي اصول مرد بايد براي اصول زندگي كرد» و در جايي ديگر براي آنكه به خواننده القاء كنند كه ماريه مارك در سردي كه وجدان را به انجماد مي‌برد تنها نيست، مي نويسند: «اگر خورشيد طلوع كند و تو نباشي هيچ اتفاقي نخواهد افتاد. لذا انتظار سلحشوري و قهرماني در عصري كه بايد عصر مرگ اسطوره‌ها نام نهاد، درخواستي عبث و بيهوده است».
اين مصلحان نمي‌دانند كه قهرماني با قهرمان پرستي، تنها در يك واژه «قهرمان» اشتراك لفظي دارند. قهرماني بويژه وقتي از حماسه فدا و ظهور حماسي وجدان سرچشمه مي‌گيرد، مضموني برابر و سرشار از انسان‌گرايي است. اما تقديس قهرماني به ويژه وقتي از كانوني شمردن قهرمان سرچشمه مي‌گيرد، مضموني برابر و سرشار از اقتدار‌گرايي و اسطوره‌پرستي است. يكي شمردن قهرماني با اسطوره‌پرستي، نه تنها بي‌اطلاعي از مناسبت معنايي اين دو واژه است، بلكه چيزي جز الگو پردازي و يكي شمردن مبارزه سياسي با خواهش‌هاي مصلحت پرستانه و تن آسايي توده‌اي نيست.
آيا نويسنده از خود نپرسيده است، در جهاني كه «تكنولوژي سرگرمي‌ها» با گرم كردن سرها، به سرد كردن و انجماد روح مشغول است، اگر نبود قهرماناني كه روح را در تنور سرها و سرگرمی‌ها به گرمي بخوانند، كجا انسان و انسانيت بر پاي مي‌شد؟ كجا قدرت بدون مقاومت دست از قهر و خشونت مي‌شست؟ كجا مدارهاي بسته قدرت در آزادي و ترقي گشوده مي‌شدند؟ فوكو كه بيش از همه فلاسفه، آراء خود را پيرامون «مراقبت قدرت» متمركز كرده بود، معتقد است، هر نوع قدرتي، نوعي ديالكتيك مقاومت ايجاد مي‌كند. آيا وقتي «مراقبت قدرت» مهميز تسليم شدن بر پاي جامعه مي‌بندد، مقاومت در برابر قدرت، قهرماني پديد نمي‌آورد؟ آيا قهرماني نيست كه به نسبي كردن قدرت منجر مي‌شود؟ آيا مقاومت‌ها نيستند كه با وارونه كردن مراقبت، لجام تسليم شدن به پاي قدرت مي‌بندد؟ آيا قدرتي سراغ داريد كه راه مطلق شدن سلطه و زور را تا بريدن تمام لجام‌هاي اخلاقي طي نكند؟ آيا جز قهرماني‌هاست كه با مقاومتي كه بر مي‌انگيزند، امكان توليد و توسعه زور را محدود، و يا از ميان مي‌برند؟».





جمعه 21 تیر 1387
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
سه‌شنبه 15 مرداد 1387
نام: یاسر منصوری
پست الکترونیک: khabarvanazar@yahoo.com
موضوع: کوی وکودتا
باسلام به آقای احمد فعال
مطلب جالب شما تحت عنوان کوی و کودتا با ذکر منبع در وبلاگ خبر و نظر درج شد.
موفق باشید.
http://khabarvanazar.blogfa.com/

وب سایت:
وب لاگ: http://khabarvanazar.blogfa.com/
دوشنبه 7 مرداد 1387
نام: اکبر تقوی
پست الکترونیک:
موضوع:
جناب اقای فعال
من برداشت اشتباهی نکردم این جملات خود شماست "زمينه هاي اجتماعي و بين المللي نیز براي كامل كردن چرخه استحاله سازي فراهم است. به عنوان مثال، اگر دانشجويان در دوران پيش از انقلاب به يمن آرمان خواهي و رسم چپ گرايي عليه رژيم‌هاي كشورهاي خود مبارزه مي كردند، همانطور هم عليه دول آمریكايي- اروپايي مبارزه مي كردند. امروز دانشجویان به يمن انديشه راهنماي ليبراليزم و اعلام پايان انقلاب و پايان عصر آرمانگرايي، يكي از جبهه هاي مبارزه را ترك گفته اند."مقایسه ای بین جنبش دانشجویی زمان پیش از انقلاب و اکنون کرده اید.
شما استثنا قائل نشده اید پس همه دانشجویان راو در واقع کل جنبش دانشجویی را مورد خطاب قرار داده اید. از اینرو وقتی من دانشجو مقاله شما را میخوانم و میبینم نه تنها من بلکه بسیاری از دانشجویان دوست من برای آرمانخواهی از همه چیز خود حاضرند بگذرندو همیشه ارمان را بر موقعیت و مقام ترجیح داده ایم . مسلم بدانید که نوشته شما اثر منفی بسیار بر روی روحیه ما میگذارد. تاکید میکنم منظور من اثری است که مقاله شما بر روی روحیه ما میگذارد.من نمیدانم شما در درون ایران تشریف دارید یا نه و ازنزدیک شاهد روند جنبش دانشجویی هستید یا نه؟ ولی به نظر من واقع بینی به داخل کشور و یا خارج کشور بودن ربطی ندارد . چه بسا انسانهایی که در داخل بسر میبرند ولی برداشت درستی از روند جریانات داخل کشور ندارند و اسیر ذهنیت خود هستند و بر عکس . من برایتان مثال هم آوردم که مثلا مقاله خانمی بنام وفا که گویا در خارج از کشور هستند را در گویا که خواندم. غرق شگفتی شدم که چگون یک نفر آنهم در خارج از کشور تا بدین سان نزدیک به واقعیت تحلیل کرده است.اتفاقا ایشان تمام عیوب جنبش دانشجویی را به ما گوشزد کرده اند ولی پیداست از روند جنبش اطلاع دقیق دارند ولی ما را به دست کشیدن از آرمانخواهی آنهم بعلت اینکه برخی داشنجویان دانشگاه تهران آنهم مقطعی شعاری داده اند متهم نکردند و مقاله ایشان پر از رهنمود است که چه کارهایی را بایستی جنبش دانشجویی مقدم بدارد و از چه کارهایی اجتناب بورزد. ولی با یک نگاه دوستانه و سعه صدری ایشان نوشته اند و روحیه حاکم بر مقاله روحیه خیر خواهی واقعی است برای جنبش دانشجویی .اثر اون مقاله بر روی روحیه ما دانشجویان مثبت بود چون هم عیوبمان با واقعیت گرایی بر شمرده شده و هم از استواری کل جنبش بر روی اصول و اهداف درست برداشت کرده اند. پس از انتقاد بنده ناراحت نشوید. اخر روحیه ما داشنجویان کم زیر فشار نیست که این گونه نسبتها آن را خراب تر نیز میکند. آن پارادایم پارادایم قالب بر جنبش دانشجویی نیست . این را شما باید بسیار توجه کنید.و لطف نموده در زمان نوشتن مقاله به این امر نیز توجه کنید که جدا برداشت شما تا به چه حد به واقعیت نزدیک است واگر نیست چه اصراری به نوشتن دارید؟ چرا که اثر منفی آن صد چندان است.
از شما به خاطر پاسخ دوستانه ای که دادید کمال تشکر را دارم.

وب سایت:
وب لاگ:
دوست عزيز آقاي تقوي با سلام
من در تهران زندگي مي كنم و قضاوت من به يك واقعيت كلي تر باز مي گردد كه جنبش دانشجويي بخشي از اين واقعيت است. قصد رهنمود دادن به جنبش دانشجويي نداشتم . تنها نسبت به يك واقعيتي كه به عينه در پيشاروي ما بود هشدار دادم. شما بگوييد كه اين واقعيت كه مثلا اغلب دانشجوياني كه در دفتر تحكيم فعال بودند و هستند و اين واقعيت كه اغلب دانشجوياني كه در ماجراي كوي نقش فعال داشتند، امروز كم يا بيش در كنار هواخواهان سلطنت طلب و آمريكاطلب قرار گرفته اند، حقيقت دارد و يا خير؟ چرا چنين است؟ به من بگوييد كه آيا گرايش‌هاي ليبراليستي بر جريانات دانشجويي غالب شده است و يا خير؟ اگر عده اي از دانشجويان بر سياق آرمانخواهي و برابري و آزادي كوشش مي كنند، نبايد ترديد كرد. و اگر نبود چنين آرماني، جنبش دانشجويي شكل نمي گرفت. اما چرا اين جنبش هنوز شكل نگرفته از شكل مي افتد و استمرار پيدا نمي كند و چرا جنبش دانشجويي دچار انقطاع و بريدگي است؟ آيا عنصر آرمان نيست كه از ايام دير عامل پيوند زدن جنبش دانشجويي و جنبش هاي اجتماعي محسوب مي شد؟ اگر از نوشته من به گونه اي برداشت مي شود كه مراد من تك تك دانشجويان است، چون اشاره پيش، از شما پوزش مي خواهم. اما خوب است به اين مسئله هم توجه داشته باشيد:
وقتي گفته مي شود دانشجويان، پيش از انقلاب داراي چنين رسمي بودند و امروز داراي چنين رسمي هستند، هيچگاه به منزله تك تك دانشجويان نيست. مثلا وقتي گفته مي شود جنوبي ها داراي اين ويژگي هستند و يا مشهدي ها داراي اين ويژگي هستند، هيچگاه به اين معني نيست كه هركس جنوبي است و هر كس مشهدي است، عينا داراي همان ويژگي است. يك ويژگي كلي، به روي يك جامعه ، يك دوره از تاريخ و يا يك جريان روشنفكري و يا جريان دانشجويي به معناي تطبيق دادن آن به روي تمام آحاد و اجزاء نيست. مگر نمي دانيم كه گروههاي كمونيستي هم در بعضي از دانشگاهها حضوري فعالي دارند. اما اين فعاليت ها و فعاليت دانشجوياني ديگر مثل شما، مغاير اين نيست كه بگوييم، گرايش عمومي دانشجويان امروز چنين است و چنان است.
به غير از قرائني كه در بالا ذكر كردم، دو قرينه ديگر وجود دارد كه مثبت ادعاي اين جانب است. يكي غالب شدن گرايش هاي مصلحت مداري در روشنفكران داخلي و خارجي (خواه اصلاح طلب و يا غير اصلاح طلب) است و دوم غالب شدن گرايش مصلحت مداري در همان چيزي است كه در مقاله از آن به عنوان زمينه هاي اجتماعي و بين المللي ياد كردم.
اگر شما دانشجويان و دوستانتان در پي آرمان هستيد، اتفاقا بايد با نويسنده به جاي انتقاد و رنجش، همدلي مي داشتيد. و مي ديديد كه دغدغه و رنجش نويسنده در كجاست؟ آيا اگر شما و دوستانتان آرمانخواه هستيد، از اينكه جمله دانشجويان زنداني كوي وووو با كساني همنشين مي شوند كه پيشتر عباراتي از تراوشات فكري آنها آوردم، به درد نمي آييد؟ و اگر به درد آمديد و از باب دوستي، پاره اي از مطالب را به شكل هشدار آميز (نه از باب نصيحت و پند واندرز) بيان كرديد، توهين به دانشجويان است؟
و اگر قبول نداريد كه چگونه گرايش هاي فكري در شرايط حاضر و در سطح بين المللي در حال افول كردن در عقلانيت محاسبه گري و ابزاري است، باز هم مي گويم خوب است همان مقاله اي را كه در پاسخ پيشين به شما ارائه دادم بخوانيد و بعد به بحث خود ادامه دهيم.
با آرزوي موفقيت و پيروزي
احمد فعال
یک‌شنبه 6 مرداد 1387
نام: بهزاد
پست الکترونیک:
موضوع:
سلام جناب فعال
با تشكر از شما
مقاله شما دوباره مطالعه كردم اما اگر در نامه قبلي بجاي انتقاد متاسفانه ازدايره ادب خارج شدم و كلماتي كه نه زيبنده شما و نه اين حقير هست را بكار بردم از صميم قلب پوزش ميطلبم شايد محيط ما را اين گونه بي حوصله و عصبي كرده شايد هم كمبود مطالعه يا عدم درك درست مسايل دليلش باشد. و ديگري كه به نظرم مهمترين دليل باشد ذات احساسي و بي منطق ما ايرانيهاست كه نخست عمل ميكنيم سپس تصميم ميگريم و اگر وقت شد دست آخر كمي هم ميانديشيم به هر روي به هيچ وجه قصدم بي احترامي به شما نبود و اگر رسم گفتگويم خود كامانه بود بگذاريد به حساب جواني بگذريم از انكه 28 ديگر در ايران سن جواني نيست. در هر حال براي شما در هر گوشه گيتي به عنوان يك هموطن آرزوي شادي و سلامت دارم
اين را هم ياد آور شوم كه با تمام اختلافات سياسي يا عقيدتي كه شايد من با شما داشته باشم اما پاسخ شما شايد درسي را كه هميشه فراموشش ميكنم دوباره ياد آورم كرد كه دوستي و
مهرورزي هميشه فراتر از هر عقيده و مسلكي است و به عنوان يك هموطن و يك دوست ناديده برايتان احترام قائل خواهم بود
والسلام


وب سایت:
وب لاگ:
آقا بهزاد درود بر شما
اين را هم بگويم كه اين برخورد شما نمادي از اخلاق دموكراتيك و به قول ما ايرانيها، نشان دهنده سعه صدر در وجود شما و نسل جوان و دانشجوي ماست.
با آرزوي موفقيت و پيروزي
احمد فعال
یک‌شنبه 6 مرداد 1387
نام: بهزاد
پست الکترونیک:
موضوع:
با سلام
اميدوارم خوب باشيد جناب فعال
امروز مقاله شما تحت عنوان كودتا و كوي را در گويا نيوز مطالعه كردم قصدم نوشتن نقد بر مقاله شما نيست كه اولا به عنوان يك جوان در داخل ايران چنين جايگاهي را براي مباحثه يا انتقاد از نظرات شما و مانندان شما براي خودم متصور نيستم بهر روي جنابعالي و همفكرانتان چنان بزرگيد و كامل كه نقد چون مني بي معني و جفنگ خواهد بود و ثانيا بيم آن دارم كه نقد من يا داشتن نظري خلاف نظر شما به عنوان توطئه اجانب و علي الخصوص جمهوري خواهان ايالات متحده طبقه بندي شود مانند همه پديده هاي اين عالم از خرد و كلان كه از ديد شما و همفكرانتان یا توطئه شرق است يا توطئه غرب. اما پرسشي دارم از شما آقاي فعال اين درست كه حق آزادي بيان براي هر شهروندي محفوظ و محترم است اما شما به كدام صلاحيت و كدام مقبوليت خود را در جايگاهي ميدانيد كه احمد باطبي يا كساني مثل او بايد شنونده نصايح آن هم نصايحي آلوده به توهم توطئه . به كدام صلاحيت شما خود را برتر و آگاه تر ميدانيد از باطبي و باطبي ها اگر هراستان بازي خوردن او باشد كه شما و بيشتر شبه روشنفكران ما در اين0 سال معاصر كاري جز بزي خوردن توسط حكومت ها و گروها نداشتيد. شمايي كه سنگ مصدق را به سينه ميزنيد
همان هايي هستيد كه بزرگترين ضربه را به پيكر اسطوره او وارد كرديد شما كدام انتخابتان كدام راهتان قدمي بوده براي سعادت مردم؟ كدام درد اين ويرانه را مرهم بوده ايد؟ كدام فكر نو و انديشه بكرتان چراغ راه نسل ما شده است كه حال به خود اين
اجازه را ميدهيد كه براي يكي از ما كه بجاي يكي از ما فكر كنيد و او را نيز به ضيافت افكار بيمار و پوسيده تان بخوانيد.
نسل ما با همه محدوديت هايش با همه نداشته هايش دارايي هاي ارزشمندي هم دارد كه شما و امثال شما در هيچ شرايطي و در هيچ موقعيتي حتي نميتوانيد ذره اي از آنها را تصور كنيد. نخستين آن صداقت و بي ريايي و ديگري آزاد انديشي و آزادگي است
و مهمترينش مهرورزي است كه حتي كينه زندان بان هم در دلمان جاي ندارد چه رسد به اينكه مانند شما همه چيز را توطئه بدانيم
و همه را جز خودمان و همفكرانمان را دشمن بپنداريم آقاي فعال فرداي ايران جايي براي افكار پوسيده و بيمار شما نخواهد داشت
بياييد و يك بار هم شده رورسات باشيد بياييد يك بار هم شده بپذيريد كه دوران شما بسر رسيده و حالا نوبت ماست بس كنيد اين سم پراكني را احمد نماد همه ماست دست از سر او برداريد ميدانم وجود او و سخن گفتنش هراسي بزرگ در دلتان ايجاد كرده اما قبول كنيد اين حقيقت را كه هر چه داشته باشيد يك چيز را نداريد آ‹ هم مقبوليت و تاثير گذاري افكار كهنه تان است
والسلام

وب سایت:
وب لاگ:

دوست عزیز آقا بهزاد با سلام
با بخشی مهمی از انتقادات شما موافقم. من نیز چون شما فکر می کنم که از روشنفکران نسل گذشته (و لو اینکه اینجانب را در زمره آنها بشمارید) کاری ساخته نیست. من نیز چون شما همه امید خود را در نسل جوان می بیند. بزرگترین انتقادی که به روشنفکران نسل پیشین وجود دارد این است که از اصالت دادن به قدرت بازنمانده اند و اغلب آزادی را بر مبادی قدرت شرح می دهند. اغلب در دام قدرت اسیر هستند و قدرت را کلید جادویی راه حل ها می شناسند. و از همین روست که توسل جستن به این قدرت و آن قدرت را برای مبارزه با قدرت دیگر و یا تحصیل آزادی، اصل می شمارند. و از همین روست که اغلب به وسیله قدرت های داخلی و خارجی بازی می خورند.
اما برخلاف تصور شما، فکر نمی کنم اظهار نظر شما در حد چون امثال اینجانب، اظهار نظرات کم ارزشی باشند. هر اظهار نظری از جمله اظهار نظر شما جای خود ارزشمند هستند. اما دو نکته را از باب دوستی به شما یادآور می شوم:
نخست آنکه من نیز چون شما بر این باور هستم که پند و اندرزهای پدرمآبانه، نه در شأن دانشجویان است و نه در شأن کرامت و آزادی انسان است. باور من از آغاز جوانی این بوده و هست که روش های پند و اندرز مآبانه، روش هایی هستند که بر اصول قدرت بیان می شوند. روش هایی که کوشش دارند تا روابط ارباب و رعیتی را تحکیم ببخشند. و لو اینکه در این میان ما با الطاف اربابی مواجه شویم. روابط اربابی ، روابط اربابی است. حکم ارباب مهربان و پند و اندرز گو، همان حکم دیکتاتوری صالح است که کم از دیکتاتوری ظالم خطرناک نیست. اما دوست عزیز اگر یک بار دیگر مقاله را از نو مطالعه کنید ملاحظه می کنید که کوشش نویسنده تنها تحلیلی از یک رویکرد سیاسی بود و هیچگونه پند و اندرزی متوجه احمد باطبی نبود. اگر عنوان مقاله را می گذاشتم "روی سخن با ابراهیم نبوی"، نه تنها لطمه ای به محتوا نمی خورد ، بلکه با محتوای متن نزدیک تر بود. اتفاقا باید شما اگر با پند و اندرز مخالف بودید، با نویسنده همدلی می کرید که به امثال پند و اندرز گوها انتقاد کرده است که مثلا، چرا می خواهید کسی را که شخصیت او محصول مقاومت و ایستادگی اوست، به خانه بخوانید و چرا کوشش دارید احمد باطبی را که به یمن زندان و مقاومت احمد باطبی است، از رسم و سیاق قهرمانی بازدارید؟ بنابراین انتظار نداشتم که به جای همدلی با نویسنده او را .....
دوم اینکه، خوب بود دوست عزیز به جای توصیف خصوصیاتی که از دوستی ها می کاهد، آن قسم از مقاله را که یا در تحلیل و یا در وصف احمد باطبی جانب ناحقی را گرفته ام، به اینجانب یادآوری می کردید، تا باب گفتگوی بهتر باز می شد.
با آرزوی موفقیت و پیروزی برای شما
احمد فعال
یک‌شنبه 6 مرداد 1387
نام: Mohamad
پست الکترونیک:
موضوع:
Jenab Faal ba salam,

Gahi oghat maghalate shoma ra mikhanam.
Vali maghaleh shoma raje beh Ahmad Batebi va omdatan aghaye Ebrahim Nabavi az yek nazari vasam jaleb bood.

Man nemidanam roshanfekrane ma chera hanooz az 1357 faseleh nemigiran! Aghaye Faale aziz , kojaye lezzat bordan az zendegi badeh va shoma fekr mikonid keh bad az 9 sal tabahi vaseh in bandeh khoda digeh nemisheh zendegi ro ziba did?

Aya in hameh edalat va azadi keh gire ma oomadeh kafi nist ta yek kam dar afkaremoon tajdid nazar konim? agha khoda pedare pedar sookhteh in nezame solteh ro byamorzeh keh ageh nabasheh bishtar mardome donya bayad az gorosnegi bemiran!

Man har cheh hast ro khoob nemibinam vali beh har hal rahi practical mitoonin erayeh konin keh ham az in bonbast dakheli khalas shim va ham harfi beh donya gofteh bashim?

Akhar salha goftane inkeh in nezame solteh injoori va oonjoori hast keh shod harfhaye aghayoon nezam eslami! shoma azizan cheghadeh practical barnameh vaseh halle mozalat darin? va aya in barnameh haye shoma ro faghat bayad 4 chehreh daneshjooye bichareh beh amal dar byaran?

Koja shodeh vaseh in hameh babakhti va mosibat dar iran, aghayoon roshanfekran ( omdatan dini) byan beh soorate mosalemt amiz yek rah peimaii yek saateh tooye kheyaboon ya tooye yek park bargozar konan? aya vazifeh in aghayoon va ahzabe masalan eslah talab faghat bayaniyeh dadaneh? akhar kojaye donya mellat ba bayaniyeh dadan toonestan taghirate asasi padid byaran?

Az babate VOA ham shom kamelan bar hagh hastid, vali oonha donbale manafe khodeshoonan.
Mardom kareshoon beh jaii resideh keh kheili ha migan agha chera nemad bezaneh daghooneshoon koneh? bad shom mifarmaiid chera danshjooha goole emkanat mali va manavii oonha ro mikhoran, che kar konan in bad bakhtha?

Raje beh Manoochehr ham yek chizi behetoon begam, in bandeh koda hamzaman ba ma tooye Tehran University daneshjoo bood, kheili adame ajib gharibi hast va ageh khateretoon bashe hamin Ebrahim Nabavi tooye yek mosahebeh beh hameh fahmoon keh in bandeh khoda chand mardeh hallajeh vali hamin adam vaghti majboor misheh bereh oonvar cheh emkanati gheir az ini keh hast mitooneh dashteh basheh ta gire hamchin basati nayofteh?

Yek nokteh payani:
man adami nistam keh kesi beh onvane adam sisasi mano beshnaseh, karam elmi hast vali ba mosibat haii keh bar sare daneshjooha oomadeh va miad, man yeki beh hameh oonhaii keh dame dastam hastan migam: bacheha lotfan siasate lanati ro , ba hameh jazzabyatesh, bikhiayl shid. Daneshgah jaye yad gereftaneh va elme rooz ro tahsil kardan. ageh hamin harf ro kesi 10 sale pish beh man migoft , javabesh in bood keh shoma mikhahid daneshjoha ro gheir siasi bar byarid, vali alan migam keh agha daneshjoo karesh elmi hast, har ki mikhad kare siasi koneh, ahzab dar khedmatan.

Zarabat asasi ham beh in bichareh ha vared misheh, az nazare savad, va zendegi vali aksaran 5-10 sal keh gozasht badan mifahman!

Saretoon ro dard avordam, omidvaram az man naranjideh bashid, chera ino vasatoon neveshtam chon vaseh nazarat shoma arzesh ghayelam va midoonam az dide manafe melli beh ghazyeh negah mikonid.

Felay khoda hafez,


وب سایت:
وب لاگ:
دوست عزیز با سلام
تنها حکم به خیابان ریختن مسئله ای را حل نمی کند. مسائل از راه بیداری وجدان عمومی حل می شوند. جامعه ما در طول زندگی تاریخی خود در مواردی اندک بر وجدان زیسته است و اغلب بر افکار عمومی می زید. در بعضی از مقالات خود به تفصیل تفاوت وجدان عمومی و افکار عمومی را شرح داده ام. به نظر خوب است که شما نیز سه مقاله اینجانب را تحت عنوان "نیروی بدیل" و به خصوص در قسمت سوم که تحت عنوان جنبش اعتماد سازی به بحث پرداخته ام، از مطالعه بگذرانید. فکر می کنم بخش مهمی از پاسخ های خود را در آن مقالات بیابید. این مقالات را می توانید در وب سایت اینجانب بیابید. و در صورت عدم موفقیت اعلام بفرمایید تا عینا خدمت شما ارسال کنم.
اما این نکته که فکر می کنید دانشجویان باید تنها به کار علمی بپردازند به دو دلیل موافق نیستم. نخست اینکه هیچگونه رابطه ثنوی میان پدیده هایی که فراورده اندیشه و کنش انسانی هستند و از جمله میان علم و سیاست قائل نیستم. دوم اینکه، در کشورهایی چون ایران که احزاب و فعالیت های حزبی و مستقل به معنای درست و واقعی آن وجود ندارد، و نیز در کشورهایی مثل ایران که نهادهای مدنی و مستقل شکل نگرفته اند، جریان دانشجویی، اساسا و ماهیتا دارای بار سیاسی است و این بار را تا مادامی که احزاب مستقل وجود ندارند و تا مادامی که نهادهای مدنی و مستقل وجود ندارند، به ناگزیر بر دوش جریان دانشجویی است و با فرمان و یا نظر من و شما نیز این بار از دوش دانشچویان برداشته نمی شود. اتفاقا از بخت خوب جامعه ایرانی است که دانشجویان این بار را بر دوش گرفته اند. هر زمان که دانشجویان این بار را بر دوش می گیرند، راههای بیدار شدن وجدان هنوز باز می ماند و می توان امیدوار شد که جامعه بر وجدان عمل کند و به عکس هر زمان که دانشجویان این بار را از دوش بر زمین می گذارند، وجدان به خمودی می گراید و به عکس افکار عمومی فعال می شد. در همان مقاله شرح داده ام که چگونه افکار عمومی به آسانی دستاویز هیجان، تبلیغات و روابط قدرت می شود.
با آرزوی موفقیت و پیروزی برای شما
احمد فعال
یک‌شنبه 6 مرداد 1387
نام: جواد
پست الکترونیک:
موضوع:
I read your article in Gooya news, and I have to tell you that I have seen more "sensible" bullshits in Islamic media. Mr Faal, I don't know what is your problem with VOA. During expressing your idea about VOA, all of a sudden you become a mind-reader and read the thoughts of VOA staff, just by looking at their eyes. I believe it's indeed a pity that you waste this great "talent" of yours on just writing this types of crap. I believe you could have a great future in Iran, in front of the JAMKARAN well.
At the end, I appreciate your effort for trying to entertain us.

وب سایت:
وب لاگ:
دوست عزیز از اظهار نظر شما را خواندم. اگر فرصت یافتم مشکل خود را با VOA را در چند مقاله نشان خواهم داد. اما نوشته های اینجانب خط به خط گواه است که این قلم نه به لحاظ فکری و نه به لحاظ خصوصویات شخصی، با اصل قدرت مشکل دارد، بنابراین این عقیده شما که این قلم به کار کدام قدرت (داخلی و یا خارجی) می آید سخت در اشتباه است.
یک‌شنبه 6 مرداد 1387
نام: Kamal
پست الکترونیک:
موضوع:

Dear Mr. Ghabel
I read your comments in Gooya news regarding Mr. Batebi, I met him in Evin prison in early 2002 after spending 2 years in solitary confinement being under all sorts of torture and in coma for few month ending in hospital and finally as a semi-dead person in the hotel where all the political were at that time.
They helped me a lot ( I could not eat, wash myself and eat ) I found all of them very helpful and seen Batebi there most of the time studying and most of the night as on duty being on watch.
He seemed a very simple minded nice and gentle person, he was very friendly to all.
I was there only 12 days and left the prison after the court proceedings.
I left Iran then back to Europe .
I also met Mr Ebrahim Nabavi when he was working in the Ministry of Interior he seemed very religious and Hezbollahi, I have seen him since then until I have started reading his articles in Rooz online and found them funny but one sided supporting the Eslahtalaban ( In my opinion they are same as others in Islamic Republic)
I know ( I should say I knew Mr Rianpoor ) he was a Naval officer and engineer and quite nice person but I do not think he has any idea really what he is talking about I think blaming major powers for our failures will not help us to learn about our mistakes.
I am sorry to take your time and also sorry that I can not use properly Farsi alphabets.

وب سایت:
وب لاگ:
دوست عزیز توضیحات خوبی ارائه دادید. استفاده بردم. از اینکه 2 سال بازداشت بودید، چیزی نمی شود گفت جز اظهار تأسف و ابراز همدلی با شما.
با آرزوی موفقیت و پیروزی برای شما
احمد فعال
پنج‌شنبه 3 مرداد 1387
نام: arash taghavi
پست الکترونیک:
موضوع:
چرا پیام قبلی من را درج نکردید؟
وب سایت:
وب لاگ:
دوست گرامي آقاي تقوي با سلام
اگر مرادتان پيامي است كه پيشتر به عنوان دانشجوي مشهد ذكر كرديد، مطلب شما درج شد. علت ديركرد، سرنزدن اينجانب براي مدتي به وب سايت خودم بود. و اگر پيامي ديگري مد نظر داريد، بفرماييد تا درج شود.
با آرزوي موفقيت احمد فعال
پنج‌شنبه 3 مرداد 1387
نام: اکبر تقوی
پست الکترونیک: ayanderoshan@googlemail.com
موضوع:
بنده از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه مشهدم . مقاله شما را خواندم و آن را توهسنی اشکار به داشنجویان یافتم.

نوشته شما آنجا که نوشته اید"به عنوان مثال، اگر دانشجويان در دوران پيش از انقلاب به يمن آرمان خواهي و رسم چپ گرايي عليه رژيم‌هاي كشورهاي خود مبارزه مي كردند، همانطور هم عليه دول آمریكايي- اروپايي مبارزه مي كردند. امروز دانشجویان به يمن انديشه راهنماي ليبراليزم و اعلام پايان انقلاب و پايان عصر آرمانگرايي، يكي از جبهه هاي مبارزه را ترك گفته اند" و نیز این جملات شما
" اپوزسيون و دانشجويان خارج از كشور و داخل كشور، چنين چشم اندازي ندارند. آنها مي دانند كه يك مدرك تحصيلی از نوع مهندسي و ليسانس و فوق ليسانس تا حتي دكترا، نه تنها چشم اندازي به زندگي در طبقه متوسط به بالا ایجاد نمی کند، بلكه به برکشیدن آنها به بالاي خط فقر، کمکی نمی کند. خود اين مسئله عامل مهمي است كه دانشجویان با اندكي مشوق هاي مالي و معنوي، در دام آمريكائيان بيافتند. "
توهینی آشکار به ما دانشجویان درون کشور است.
ما نه اندیشه راهنمای لیبرالیسم داریم و نه آرمانگرایی را ترک گفته ایم. اگر آرمانگرا نبودیم که حاکمیت انقدر بلا سر ما نمی آورد و امثال من را به خاطر دفاع از تمامیت ارضی کشور وابسته به بیگانه قلمداد نمیکرد و از تحصیل معلقم نمیکرد. شما اصلا از جو دانشجویی داخل کشور خبر ندارید. باز هم انصاف باید داد به تحلیل خارج کشوری هایی چون خانم وفا که امروز در گویا مطلبشان را خواندم. و یا بحث حتی عبدی و یا مومنی در داخل و یا حسین علوی دررادیو زمانه انسان باید چشمش را باز کند و در کنار عیوب جنبش دانشجویی حسن آن را نیز ببیند و آنها را لجن مال ننماید.

وب سایت:
وب لاگ:
دوست گرامي آقاي اكبر تقوي با سلام
اگر برداشت شما اين بود كه بنده همه دانشجويان را چنين خطاب كردم و از نوشته من چنين استنباط مي شد، ترديد نكنيد كه هم از شما و هم از ساير دانشجويان به جد پوزش مي خواهم. معتقدم كه اگر نبود جريان آرمانخواهي نزد دانشجويان و نزد نسل جوان و اگر نبود همان ويژگي هايي كه شما و نسل شما بدان مي باليد، بي ترديد هيچ اميدي و هيچ آينده‌اي براي اين سرزمين قابل تصور نبود. تنها به يمن آرمانخواهي ها و پيكار براي احقاق كرامت انساني است كه زندگي برقرار است.
اما مراد نويسنده بيشتر متوجه فضاي غالب گفتماني (و به قول فرنگي ها فضاي غالب ديسكورس و پارادايمي) ميان اپوزسيون و جنبش دانشجويي، به عنوان بخشي از اين اپوزسيون است. اين فضا به رغم همان جريان آرمانگرايي است كه شما و من بدان پايبند هستيم. امروز گفتن اين عبارت كه عصر آرمان گرايي و عصر قهرماني به پايان رسيده است و به قول آقاي دكتر فياض زاهد (يكي از همني روشنفكران اصلاح طلب) كه از قول اريش ماريه مارك مي نويسد: «نبايد براي اصول مرد بايد براي اصول زندگي كرد» و در جايي ديگر براي آنكه به خواننده القاء كند كه ماريه مارك در سردي كه وجدان را به انجماد مي برد تنها نيست مي نويسد : «اگر خورشيد طلوع كند و تو نباشي هيچ اتفاقي نخواهد افتاد. لذا انتظار سلحشوري و قهرماني در عصري كه بايد عصر مرگ اسطوره ها نام نهاد، درخواستي عبث و بيهوده است»، نزد بسياري از جريانات اپوزسيون و پوزسيون باب شده است.
براي اطلاع بيشتر و اطلاع از هدف نويسنده، خوب است شما را به مطالعه مقاله اول از سه مقاله جهان بيني و ايدئولوژي موازنه ها دعوت كنم.
با آرزوي موفقيت و پيرزوي براي شما
پنج‌شنبه 27 تیر 1387
نام: javad
پست الکترونیک: jav@hotmail.com
موضوع:

آقای احمد باطبی یک انسان بالغ است واز مسائل دنیای امروز به اندازه کافی آگاهی دارند ،پس بهتر است آقایان ابراهیم نبوی ـ داریوش سجادی ـ احمد فعال ودیگرانی که در آینده به آقای احمد باطبی امر ونهی و توصیه خواهند کرد که در خارج کشور چگونه زندگی کند و با چه کسانی رفت و آمد داشته باشد و یا اصلا چرا به خارج آمده است، باردیگربهتر است به این نکته توجه نمایند که ایشان یک انسان بالغ وعاقل هستند و می توانند به تنهائی راه و رسم زندگی شخصی و سیاسی خودشان شخصا تشخیص بدهند.عصر ارباب رعیتی چه در عرصه زمینداری و آقابالا سر بازی در زمینه فکری نیز دیگر به پایان رسیده است! بدون اجازه افراد دیگر نمی توان برای آنها همسر انتخاب کرد و حتی در عرصه مذهبی نیز درمیان بسیاری از افراد که قبلا به مقلد بازی از مراجع عظام گرفتار بودند ـ پایان یافته است. پس بگذاریم صد گل بشکفد وامر ونهی کردن را کنار گذاشته و انسانها در انتخاب راه و روش زندگی شخصی و سیاسی آزاد بگذاریم !


وب سایت:
وب لاگ:
دوست گرامی با سلام
ضمن تصدیق انتقاد شما خوب است توجه شما را به این حقیقت جلب کنم که نویسنده اگر عنوان مقاله را روی سخن با آقای ابراهیم نوبی می گذاشت، نه تنها اشتباه نبود بلکه با محتوای متن نزدیکتر هم بود. حقیقت این است که اینجانب بنا به اصل برابری و عدم هژمونی، هرگز تمایلی به پند و اندرزهای پدرانه و بدتر از آن به پند و اندرزهای اربابانه ندارد. خوب بود ناقد محترم نکته ای را که از نظر او پند و اندرز بوده و یا نقض اصل بلوغ فکری و استقلال احمد باطبی ها و سایر دانشجویان محترم است و یا نکته ای که از نظر او در متن به ناحق بیان شده است به روشنی اشاره می کردند. اتفاقا خوب بود که ناقد محترم از باب اینکه نویسنده خطاب به آمریکائیان و حتی خطاب به دانشجویان هشدار داده است که مباد هدایت جنبش دانشجویی ناقص اصل استقلال و بلوغ فکری آنان باشد، همدلی می کردند. من فکر نمی کنم که ناقد محترم مثل بعضی از روشنفکران هم نسل ما فکر می کند که: این نوع روابط اراباب رعیتی، از جنس مرغوب تری است و چندان نباید مورد نقد قرار گیرد؟
با آرزوی موفقیت و پیروزی
احمد فعال
یک‌شنبه 23 تیر 1387
نام: Farhad
پست الکترونیک: parvazi_2007@yahoo.com
موضوع: سایت شما
بنده سه بار برای شما مطلب نوشتم اما هر بار به دلائلی ارسال نشد لطفا ترتیبی دهید که ارسال به نحو ساده تری انجام بگیرد علت کمی نقطه نظرات به شما هم شاید به همین دلیل باشد
وب سایت:
وب لاگ:
دوست گرامی و اگر اشتباه نکرده باشم آقا پرویز با سلام
نمی دانم چرا مطالب شما دریافت نشده است، خوب است مجددا مطالب خود را ارسال بفرمایید
با آرزوی موفقیت و پیروزی
احمد فعال
یک‌شنبه 23 تیر 1387
نام: ali
پست الکترونیک: ali@yahoo.com
موضوع:
In middle east regimes that are anti america are barbaric regime (saddam,Khomenie,Talaban,]but thos regimewho are pro us are generally beeter(Sha's regime.Thefore.being pro america is not realy that bad.
وب سایت:
وب لاگ:
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387