«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
طبیعی شدن تبهگنی (سرگذشت من و دکتر کردان)
براي كسي چون اين نويسنده كه بيش از 25 سال است خود را قرباني مديريت تكنوكراتيك و ديوانسالاري در كشور مي‌شناسد، شايد بسياري از گلايه‌ها ، شكوائيه‌ها، انتقادات و حملات تند شخص رئيس جمهور به مديران و نظام مديريت كشور، قابل درك باشد. دلايل بسيار در ناصواب بودن مديران و نظام مديريت كشور مي‌توان ارائه كرد:
• سال گذشته در پاسخ به فراخواني همايش شايسته سالاري، يك مقاله با عنوان «پرسش‌ها و اصول راهنماي نظام شايسته‌سالاري» ارئه كردم. در اين مقاله با توجه به تجربه كار و شناخت روابط و سازوكارهاي نظام مديريت و سازمان، تحصيلات خود نويسنده در رشته مديريت، شناخت جامع از مبادي فلسفي و جامعه شناختي نظام شايستگي، شناخت عوامل و موانع اجتماعي و سياسي، به طرح پرسش‌ها و قواعد كلي يك نظام شايسته‌سالار مبادرت شد. اوايل ماه جاري همايش برگزار شد و با وجود اطلاع مسئولان و برگزاركنندگان همايش از اين مقاله و سطح دانش و تجربه نويسنده آن، دريغ از اينكه، حتي به عنوان يك مستمع از او دعوت به عمل آورند.
• تا كنون با چند تن از مديران و رؤساي ارشد به گفتگو نشسته‌ام. يكي از آن‌ها كه دستي در امور پژوهشي و فن آوري داشت، در نيم ساعت گفتگو، كلام از كام باز نكرد و تنها در رشته كلام مخاطب خود، مبهوت مانده بود. در آخر بنا بر اين شد كه بعد از مطالعه، اينجانب را در مديريت خود بكار بگيرند. اما براي آنكه شبهه بكارگيري بر اساس ابهام و زبان بازي مخاطب صورت نگرفته باشد، بلافاصله يك پروپوزال يا طرح پيشنهادي، تحت عنوان "كليد جادويي توسعه و يا تحليل گسستها در پژوهش و فن آوري" به ايشان ارئه كردم. كاري‌ كه اغلب وزرا و مديران ارشد سازمان‌ها هم انجام نمي‌دهند، كه يك كارمند ساده‌اي چون اينجانب انجام داد. سرانجام پس از يك ماه سردواندن پروپوزال نويس، بدون هيچ توضيحي عذر او از طرف منشي مدير خواسته شد.
• با قريب به تمام مديراني كه به گفتگو نشستم، حرف سياست را ياوه‌گويي مي‌پنداشتند. بعضي از آنها چنان از موضوع سياست پرهيز مي‌كردند كه گويي نجاستي است كه با هفت بار غسل كردن از دامن آنها پاك نخواهد شد. آنها فراموش كرده‌اند كه مقام و منصب خود را از راه سياست‌ورزي كسب كرده‌اند. همچنين فراموش كرده‌اند كه خواستگاه مشروعيت مديريت آنان، با آب به آسياب اين سياست و آن سياست ريختن، كسب شده است. اكنون پس از دو و سه دهه رداي مديريت بر قفاي خود دوختن، كوشش دارند تا به جاي مفاهيم و صفاتي چون مكتبي بودن، انقلابي بودن، سياسي بودن و ايدئولوژيك بودن، خود را به صفاتي چون بوروكرات بودن، تكنوكرات بودن، متخصص و پروفشناليست بودن معرفي كنند. اگر در روزگاري اوركت پوشيدن در چله زمستان علامت انقلابيگري و ايدئولژيك بودن بود، امروز در چله تابستان و به يمن بهره از رانت قدرت بردن، اتو از كت و شلوار خود نمي‌اندازند. با اين وجود، همين مديريت رسم سازگاري با نظام ارزشي اين دولت و آن دولت را نيك مي‌داند. و نيك مي‌داند كه اگر كروات زدن ضد ارزش شمرده مي‌شود، اما كت و شلوار خود را در ماشين كداميك از دستگاه‌‌هاي ارزشي اتو بكشد.
• خوي اربابي و اشرافيگري، بيماري مزمن نظام مديريت كشور است. مدير عامل سابق كه معاون وزير نيز شمرده مي‌شد، چنان در طبع اشرافيگري گوي از ديگران ربوده بود، كه در هزينه كردن جاه و جلال خويش، كم از رسم پادشاهان نگذاشت. هم اكنون اگر گذري نه فقط به اتاق مديران، بلكه به اتاق بعضي از رؤساي ارشد بياندازيد، در نقش و نگار شكوه و جلال آنان، محتمل با رؤساي جمهور آمريكا قابل مقايسه‌اند. امتيازهايي كه اين مديران در پرتو نظام حقوقي و اداري كسب مي‌كنند، در مقايسه با نظام درآمدي كشورهاي سرمايه داري، از يك اختلاف شگفت‌انگيز حكايت مي‌كند. نظام حقوقي و در آمدي آن كشورها كه روزگاري در مقايسه با اقتصاد ارزشي، نوع استثمار و تبهكاري شمرده مي‌شد، امروز همان مديران استثمارگر نظام‌هاي سرمايه داري و ليبرال، تا حد پادويي بعضي از اين مديران هم نمي‌رسند.
• شايد بسياري از مديران و كارگزاران بخواهند از حق ارشديت دفاع كنند. اينجانب با وجود داشتن روحيه ناسازگاري با طبع اشراف‌منشي و باور به برابري كامل، مي‌پذيرد كه در يك نظام ديوانسالار كه نه بر اصول اررزشي، بلكه صرفا بر اساس نظم دموكراتيك و اراده ملي شكل گرفته است، مانند آنچه كه در دموكراسي‌هاي متداول و متعارف وجود دارد، حق ارشديت و تفاوت‌هاي طبقاتي وجود داشته باشد. اما پذيرفته نيست و آن را عين تبهگني مي‌شناسد كه در يك نظامِ مديريت، كه مديران از آغاز براي خود رسالت قائل مي‌شوند و به يمن همين رسالت بود كه مقام و مشروعيت كسب مي‌كنند، مدعي امتياز ارشديت باشند. همچنين پذيرفته نيست و آن را عين تبهگني مي‌شناسد كه در همين نظام مديريت، كساني به يمن ژست وظيفه‌گرايي به مديريت ارتقاء پيدا كنند، در حاليكه دهها بار نسبت به هزاران نيروي كار ديگر، داراي دانش كمتر و شايستگي كمتري در اداره سازمان‌ها بودند، اما اينك وقتي ره صد ساله را در يك شب پيموده‌اند، مدعي حق امتياز ارشديت باشند. اين امتيازخواهي‌ها نه تنها سرقت محسوب مي‌شود، بلكه عنصر اعتماد را، كه مهمترين نيروي محركه اداره يك سازمان محسوب مي‌شود، با اين تصور و ذهنيت عمومي كه: مديران غاصب جايگاه‌هاي خود هستند، از ميان خواهد برد.
با اين توصيف، شكوائيه‌هاي رياست جمهوري براي اينجانب قابل درك بود. و حتي كوشش داشتم تا در بدترين شرايط، مقاله‌اي با عنوان «دفاع از احمدي نژاد» به نگارش در بياورم. افكار و انديشه‌هاي ايشان براي اينجانب قابل درك نبود، زيرا براي كسي كه به جريان انديشه و آزادي مطلق قائل است، او را بيش از يك سنت‌گراي بنيادي نمي‌توانست تفسير كند. اما براي كسي كه به برابري و عدالت مطلق نيز قائل است، احساست او قابل درك بود. هر چند بايد ايشان توضيح مي‌دادند كه شكوائيه‌هاي خود را در جايي مطرح مي‌كنند كه خيل مديران و نظام مديريت، مولود همان افكار و انديشه بود؟ اين مديران كه از آسمان به زمين فرود نيامده‌اند و هيچيك از آنها رسوبات نظام پيشين نبودند؟ پس او بايد به جاي خانه تكاني كردن مديران، بايد نظام مديريت را از آن فكر و انديشه‌اي كه در بستر آنها اين مديريت شكل گرفته است، خانه تكاني مي‌كرد.
به هر حال، شايد به عنوان يك كارمندي كه مدعي روشنفكري است و به عنوان كسي كه قرباني همين نظام مديريت است، و بالاخره به عنوان كسي كه در سه سال گذشته او را تا مرز فقر و در بيش از دو سال از آن، او را به نان شب محتاح كردند، به طوريكه ......، بسياري از احساسات رياست جمهوري نسبت به نظام مديريت كشور، قابل درك باشد. همچنين انگيزه بسياري از مخالفت‌ها، به ويژه خيل عظيم مخالفت‌ها و انتقاداتي كه از سوي طرفداران نظام مديريت و مديران (بوروكرات‌ها، اصلاح طلبان، كارگزاران، تكنوكرات‌ها و ليبرال‌ها و...) به رياست جمهوري وارد مي‌شد و مي‌شود، براي اينجانب قابل درك است. قابل درك است كه اغلب اين مخالفت‌ها به خاطر نگراني از قطع سرچشمه‌هاي رانتِ قدرت است. آنها از حق ارشديت در نظامي دفاع مي‌كنند كه پيشتر آن را به مثابه سرقت ياد كردم و رياست جمهوري بر اساس خواستگاه مشروعيت همان مديران، به درستي اين حق را ناحق مي‌شناسد.
گروه مدافعين نظام مديريت كشور كه من در اينجا اصطلاحا از گروه باكتل‌ها (جمع حروف اول گروه‌ها) ياد مي‌كنم، از اين رو نسبت به احساسات رياست جمهوري ابراز انزجار مي‌كنند كه طومار جاه و جلال خود را بر خوان سفره مديريت رانت گشوده‌اند. از اين رو كه بخش اعظمي از آنان حساسيت‌هاي خود را نسبت به مناسبات عدالت از كف داده‌اند. از اين رو كه بنا به موقعيتي كه از عنفوان جواني در صدارت و مديريت يافته‌اند (بعضي از آنان به گفته خودشان از سن 20 سالگي تجربه مديريت كردن در سازمان‌هاي بزرگ كشور را پشت سر دارند)، مناسبات اربابي كه در سازمان‌ها وجود دارد، نمي‌بينند. از اين رو كه در مناسبات سلطه فرادست و فرودستي، چگونه حقوق و كرامتمندي انسان به چالش خوانده مي‌شود، نمي‌بينند. از اين رو كه به يمن بهرمندي از امتيازهاي ارشديت، نسبت به تضادها و اختلاف‌هاي درآمدي در سازمان‌ها، احساساتشان بر نمي‌انگيزد. از اين رو كه به يمن پايان عصر ايدئولوژي و پايان عصر اتوپيا، نسبت به تضادها و تفاوت‌ها ‌در سازمان بي‌تفاوت شده‌اند. از اين رو كه به يمن مدنيت‌گرايي مدرن، و راه رشد سرمايه‌داري، هلهله بورژوازي امان از افكار و احساست آنان بريده است. اين است كه وقتي نويسنده اين سطور، در دوران سپري كردن فقر در يادداشتي به مدير عامل مي‌نويسد: «آيا فريادرسي هست؟ .... مي‌دانم كه لختي احساسات و افكار، جامعه تكنيكي را چنان از انسانيت تهي كرده است، كه سخن از بيان حق و ايستادگي بر سر حق ، شوخي كردن با ماشين بي‌رحم بوروكراسي است. به راستي آدمي را به آدميت در مي‌ماند، كه در اين آشفته مرگ‌زاري كه حتي "اعلام مرگ حقيقت"، كوچكترين تأثير و تأثري در كَس برنمي‌انگيزد، چه بايدش كرد و چه بايدش گفت؟ بي جهت نيست كه اين همه فقر و ستم بر عليه كسي است كه سبقه انسان دوستي و حق نوازي او، بر همه آنها كه او را مي‌شناسند، كمترين ترديدي ايجاد نمي‌كند!! و بي جهت نيست كه اين همه ستم‌ها از ناحيه كساني اعمال مي‌شود كه به صفت دروغگويي شهره عام دارند و ...مدعيان همچنان يا در سكوتند و يا به نظاره نشسته‌اند. و از تبهگني روزگار بد سرشت، يكي اين است كه، سرانجام شكوائيه‌ها و شكايات به داوري متشاكي مي‌رسد»، سرانجام سرگذشت او به شوخي بدل مي‌شود. زيرا، از نقطه نظر باكتل‌ها، دموكراسي از زير خاكستر بورژوازي سر برمي‌آورد. اكنون در راستاي سربرآوردن بورژوازي و مديريت آريستوكراتيك، چه سود كه بر سر جامعه سلسله مراتبي فرودست‌ها و فرداست‌ها، چه بيايد و چه نيايد؟
با وجود همدلي‌هايي كه با رياست جمهوري مي‌توانست وجود داشته باشد، ايشان خوب بود پاسخ مي‌دادند كه چگونه و بر اساس كدام معيار ارزشي و اخلاقي، كسي را كه به ادعاي نمايندگان مجلس، به آشكارا مدرك تحصيلي او مصداق آشكار كلاهبرداري بود، در جايي مقام و مديريت مي‌دهند كه بايد نخستين ويژگي او امانت‌داري مي‌بود؟ از طرفداران نظام ارشديت، انتظاري نيست كه وقتي با چنين پديده‌اي برخورد مي‌كنند، داد و فرياد برآوردند كه چرا و با چه انگيزه‌اي، هدف در كام وسيله هضم مي‌شود. زير وقتي بناست كه بورژوازي از زير خاكستر سر بيرون آورد، به قول فرانسوا ليوتار، حقيقت بي حقيقت، ارزش بي ارزش، «كاربرد اجرايي امور»، الويت اصلي نظام كار و پيشرفت مي‌شود. ديگر جاي آن نيست كه پرسيده شود، چرا در اين مدت حتي يك نوشته و يك سطر اعتراض از اين جماعت برنخواست؟ و حتي يك سطر اعتراض بر نيامد كه چگونه فردا امانت خانه ملت را به كسي وامي‌نهيد كه در همان آغاز كشتي ارزشگرايي را در گل فرومي‌نشاند1؟
وقتي از گروه باكتل‌ها چنين انتظاري نيست، اما طرفداران ارزشگرايي و اصولگرايي بايد به جامعه پاسخ مي‌دادند كه در نظام ارزشي شما، ارزش‌ها و اخلاق و رويدادها چگونه تعريف مي‌شوند كه تار موي يك زن، زمين و زمان را بهم مي‌دوزد و فريادها چنان بر آسمان مي‌سايند، كه گويي جامه حيا از هياكل هستي ريخته‌اند، اما چرا در برابر دروغ گفتن و در برابر مصداق آشكار كلاهبرداري، بي تفاوت مي‌گذريد؟ تنها معترض شدن كافي نيست، چگونه از خود نمي‌پرسيد كه مناسبات مديريت، نه در نظام ارزش‌گرايي، بلكه (حتي) در مقايسه با يك نظام متعارف بوروكراتيك، به چه حال روزي افتاده است كه حجم فسادهاي اداري بنا به گزارش «سازمان شفافيت بين المللي» از بين 170 كشور در آخرين جايگاهها قرار دارد؟ آيا در ذهن شما نيز، تبهگني اينگونه طبيعي شده است؟ آقاي رئيس جمهور به حق مي‌گويند، صرفِ رديف كردن مدارك تحصيلي، چيزي چون تلي از ورق پاره‌ها نيست. چه بسا در تجربه كار، كساني كه داراي اين مدارك‌اند اما فاقد شايستگي و كساني كه فاقد اين مدارك‌اند، واجد شايستگي باشند، اما وقتي اين حق وسيله پوشاندن يك كلاهبرداري و دروغگويي مي‌شود، در زمره حقي نخواهد بود كه مراد باطل از آن جستجو مي‌شود؟

پانوشت‌ها
• نويسنده كارمند ساده همان وزارتي است كه آقاي كردن معاون وزير نفت بودند.
1- از حق نگذريم خانم كديور به اين مسئله اشاره كرده است. اگر كسان ديگري هم اشاره كرده باشند و از نگاه نويسنده به دور مانده است، ضمن پوزش نويسنده، مراد او تبديل اين انتقاد به يك موج فكري است، مانند آنچه درست و نادرست درباره طرح مستقيم كردن رايانه‌ها مطرح شد.
پنج‌شنبه 24 مرداد 1387
فرم ارسال نظر:
نام:  
پست الکترونیک:  
برای مثال: bayaneazadi@ahmadfaal.com
موضوع:  
نظر:  
وب سایت:
برای مثال: http://www.ahmadfaal.com
وب لاگ:
برای مثال: http://faalahmad.blogfa.com
   
شنبه 30 شهریور 1387
نام: محمد
پست الکترونیک:
موضوع: آزادی
دوست عزیزسلام

بااین عنوان به روزم


آزادی ازمنظرحق وحقیقت

قوی ترین مطلب ونگاه ازمنظرآزادی وشناخت آن
وموضعگیری اسلام باآن

خیلی روی تهیه این مقاله زحمت کشیدم امیدوارم توجه ورضایت دوستان رابه خودجلب کندوبتوانندازآن استفاده کنندوپاسخهادریافت شود

وب سایت:
وب لاگ: http://chera2chera.blogfa.com
دوست عزيز با سلام
در اولين فرصت مطالعه خواهم كرد.
سه‌شنبه 19 شهریور 1387
نام: haihf
پست الکترونیک:
موضوع:
دوره‌ي اسلام هم تمام شد؟
http://daftarema.blogfa.com/

وب سایت:
وب لاگ:
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
مجازات کردن سخت‌ترين کار ممکن است: مصاحبه با فوکو
--------------------
فلسفه و روان‌کاوي: آلن بديو
--------------------
مصاحبه با دیوید هاروی: سیمای تازه‌ی نظام اقتصادی جهان
--------------------
آیا شورش بی‌فایده است؟ میشل فوکو
--------------------
«در دفاع از انقلاب۵۷» امین بزرگیان
--------------------
«روحانیت اسلام و عصر جديد» امین بزرگیان
--------------------
چامسکی: دانشگاه بنگاهی تجاری شده است
--------------------
رونویسی تاریخ، بازگشت فاشیسم − گفت‌وگو با مراد فرهادپور
--------------------
ژیژک: بعضی وقت‌ها باید از ارادۀ اکثریت تخطی کرد
--------------------
حقوق بشر بدون تکالیفْ شکست می‌خورد
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387